روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - تاريخچه كرد كرمانج

تاريخچه كرد كرمانج

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> اقوام استان خراسان شمالی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 15 خرداد ماه ، 1391 11:35:52    موضوع مطلب: تاريخچه كرد كرمانج پاسخ همراه با اعلان

نگاهی به موقعیت جهانی کرد کرمانج

کردها بزرگترین و قدیمی ترین قبایل بزرگ آریائی سرزمین ایران هستند که در نواحی کوهستانی غرب فلات ایران از دیر باز سکونت گزیده و با تشکیل اولین سلسله پادشاهی ماد تمام خلق های ایران را زیر چترو کلمه واحدی به نام ایران در آورده در طول قرون و اعصار به وجه شایسته ای در مقابل جزر و مد حوادث در حفظ واشاعه میراث گرانبهای فرهنگی و بروز ملیت خود کامیاب شده رشادت و سلحشوری خود را در سینه تاریخ به ثبت رسانده اند .گزنفون مورخ و سردار مشهور یونان که به پدر تاریخ معروف است میگوید :

کردها مردم بسیار رشید دلاوری می باشند.


آقای شمیم در سخنرانی محققانه خود می گوید : … باید اعتراف کنیم که قبایل کرد بهتر و بیشتر از سایر اقوام ایرانی نژاد به حفظ بسیاری از آداب و مراسم و عادات ایرانی موفق گردیده و خیلی کمتر از قبایل دیگر دچار تحول و تبدل شده اند . درک کنان استاد سابق انگلیسی دانشگاه بغداد می گوید : ( کردها هرجا باشند ، خاصیت نژادی خودشان را نشان می دهند ، بدین لحاظ در سوریه هم توانستند ، مقامات عالی دولتی را اشغال نمایند . کردان به علت خوی و خصلت اعتراض آمیز خود به مصادر ظلم و فساد و قدرت های امپریالیست همواره مورد جور و شکنجه و قتل و کشتار قرار گرفته اند . ضحاک ماردوش پادشاه خونخوار که چون شاهنشاه آریامهر ! مدتی بر ملت ایران چیره شده بود چون کردها را مزاحم خود می یافت فرمان داد هر شب دو نفر از آنان را کشته از مغز سرشان برای مارهایش خورش درست کنند . دانشمندانی چون ابن قتیبه در المعارف و بدلیسی در شرفنانمه و مسعودی در مروج الذهب و طبری و دیگران این موضوع را به تفصیل ذکر نموده و فردوسی در شاهنامه به آن اشاره کرده و کردها را منجی واقعی ملت ایران از شرضحاک ماردوش دانسته است . آشپز ضحاک هر شبی یکنفر از دو کرد محکوم بمرگ را کشته و دیگری را پنهانی به کوهستان فرستاده و بدین ترتیب نجات یافتگان با تولید نسل روز به روز بر تعدادشان افزوده شده علیه ستمگریها و خونخواریهای ضحاک قیام نموده بیاری کاوه آهنگر اهرمن بد کنش را نابود و فریدون را از کوه دماوند آورده و بر تخت شاهی نشانده اند و اثبات نموده اند که شاه دست نشانده مردم است . شاه عباس صفوی بسیاری از سرداران بزرگ کرد را که از وجودشان بیمناک بود به نامردی به قتل رساند که از آن جمله اند : امیرخان برادوست معروف به لپ زرین از ایل شکاک و فرهاد خان قرامانلو و برادرش ذوالفقار خان از ایزانلو . استاد رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او می گوید : ( آثار قدیم و اسناد جدید از آغاز عهد تاریخی ایران تا این ایام همه گواه بزرگواری و دلیری و ثبات قدم و سایر صفات پسندیده قوم کرد است که در چهار موجه حوادث و جزر و مد ایام فتوری و تغییری در آن راه نیافته است . از روزگار اردشیر ساسانی تا قرن حاضر پیوسته این قوم همان دلیری و شهامت را نشان داه اند و با سخت ترین حوادث نبرد کرده اند ) از نظر جغرافیایی کردها در بیشتر نقاط جهان پراکنده اند و مهمترین مراکز سکونت آنان در ایران استانهای کردستان ، کرمانشاه ، آذربایجان غربی و مهاباد و مازندران و گیلان و استان مرکزی و قزوین و زنان و خراسان و خاش و در خارج از ایران در کشورهای ترکیه و عراق ، شوروی و سوریه و مصر و هندوستان و پاکستان و افغانستان و بلوچستان می باشد . دانشمندان و محققین از نظر نژاد شناسی ساختمان بدنی کردها ار بدین گونه مشخص نموده اند :


۱) کردها بلند قامت اند و به طور کلی ۸۳ در صدقد کردها از حد متوسط یعنی از ۱۶۵ سانتی متر بیشتر است .

۲) از لحاظ اندازه جمجمه صرف نظر از اختلافات جزئی که بین محققین وجود دارد عموما کردها را از تیپ (براکسیفال ) تشخیص داده اند . حد متوسط نسبت بین عرض و طول جمجمه کردها ۷۸ است .

۳) اندازه زاویه بینی اکثر کردها ۷۰ است و بدین ترتیب از تیپ ( لبتورینین ) به شمار می آیند .

۴) از لحاظ شکل صورت و قیافه از تیپ ( لیتوپروزوپ ) هستند . یعنی صورت کشیده و موزون دارند .

۵) موی کردها صدی هشتاد و دو مشکی پرپشت و بقیه بلوطی رنگ است و اغلب لب و دهان کوچک دارند .

۶) از لحاظ بنیه جسمانی تندرست و زورمند و چابک هستند ، زبان کردی دارای تنوع خاص و لهجه های متفاوتی است که مهمترین آن ها لهجه کرمانجی ، گورانی ، سورانی و زازانی می باشد . به قول استاد رشید یا سمی و دیگر دانشمندان : در میان تمام لهجه های زبان کردی ، لهجه کرمانجی در تاریخ تطور و تحقیق زبان کردی مقام مهمی دارد که لهجه مکری یکی از شاخه های آن می باشد و این همان لهجه ای است که به زبان زردتشت و اوستا نیز معروف شده و بسیار جامع می باشد . این لهجه شیرین ترین و مقبول ترین لهجه کردی است و دانشمندانی نظیر میجرسون ، مرگان ، استاد امین زکی و علامه مردوخ کردستانی و کرمانج این نظر را تایید می کنند . سلامت و روانی و عدم آلودگی به زبان های بیگانه از مشخصات برجسته این زبان است . کرمانج خراسان که در اوایل دولت صفوی برای جلوگیری از تاخت و تاز ترکمانان و ازبکان به مرزهای شمال ایران انتقال داده شدند تحت عنوان سه ایل بزرگ : زعفرانلو شادلو – قراچورلو قرار دارند که عظیم ترین آن زعفرانلوست که از ایلات بزرگ و متعددی تشکیل شده و ریاست دیگر ایلات کرمانج خراسان را عهده دار و مرکز آن شهر مرزی قهرمان پرور قوچان می باشد . درک کنان در مورد کرمانجی می نویسد : در زبان کردی به دو لهجه جدا از یکدیگر قسمت بندی می شود مانند : کرمانجی – کردی و …. آقای محمدفتحی در مقاله پر ارزش و محققانه خود که از دو شاعر گمنام از ایل کرد شقاق به نام های مهدی بیگ شقاقی ومیرزا محمد حسین بالکانلو متخلص به مهمید نام برده است در مورد ایل شقاق می گوید که : طایفه شقاقی از نژاد کرد آریایی هستند و پیرو مذهب تسنن می باشند و تیره هایی از این طایفه بزرگ روی ارادت به خاندان صفوی و همکاری با پادشاهان آن سلسله در طول تاریخ به مذهب شیعه گرویده اند . زبان ایلی را که شبیه کردی و لری بوده از یاد برده و به زبان آذری تکلم می کنند . این طایفه در ازمنه گذشته از جنوب اروپا و آسیای صغیر به استان آذربایجان وارد شده اند . ( باید توجه داشت که زبان آذری غیر از ترکی است که پس از تسلط ترک ها بر آذربایجان رو به نابودی گذاشت . ) این طایفه را که به زبان کردی شکاکی گویند از چهل تیره وهشتاد هزار خانواده تشکیل می شده اند که در ابتدای ورود در حوالی شهر تبریز چادر زده بوده اند و سپس دولت وقت چهل هزار خانوار آنان را رد منطقه هشترود و گرمرود سراب قوریچای منطقه آذربایجان از سلسله جبال سهند گرفته تا میانه و چهل هزار دیگر ار در استان خراسان نواحی قوچان اسکان داده اند . از چهل تیره طایفه شقاقی آن چه بخاطر دارد به شرح زیر است :

۱ آریانلو که به لهجه آذری اورانلوتکلم می کنند ( زبان آذری و کرمانجی خیل بهم نزدیکترند ) .

۲ زعفرانلو که به لهجه آذری زخورانلو تکلم می شود ( زفرانلوز اکرانلو )

۳ بالکانلو ( این به پالکانلو معروف است و هنوز بسیاری از مردم آن اسکان نیافته و بین قوچان و ترکمن صحرا قشلاق و ییلاق می کند )

۴ پسیرا نلو ( احتمالا همان ایل سیل سپورانلو می باشند که در مرز ایران و روسیه سکونت دارند و جزء ایل بیچرانلو هستند ) .

۵ چرکتانلو

۶ بادانلو ( همان تیره بادلانلو قوچان می باشند که به بهادری تغییر نام داده اند .

۷ یاراحمد لو

۸ میر سلطانلو

۹ گورانلو ( احتمالا همان کورانلو است که در شمال قوچان در روستای کوران سکونت دارند شاید هم منظور همان طایفه ی گورکانلوی است که اکنون جزو ایل بیچرانلو به حساب آمده است )

۱۰ موصانلو ( احتمالا همان تیره اوصانلو است که در خراسان و خوار و ورامین سکونت دارند )

۱۱ فتحعلی خانلو

۱۲ توشماللو

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 15 خرداد ماه ، 1391 11:37:37    موضوع مطلب: مسیر های کوچ کرمانج ها پاسخ همراه با اعلان

کوچ و مسیر های کوچ کرمانج ها در شمال خراسان


عمده عشایری که در بخش شمالی استان خراسان متمرکز شده‌اند، به کوچ می‌پردازند. در این قسمت مسافت مسیر کوچ از کوتاه تا بلند،‌ متغیر است. صرف نظر از کوچ‌های کوتاه که در درون مناطق ییلاقی و قشلاقی صورت می‌گیرد، مسیرهای اصلی کوچندگان شمال استان خراسان به شرح زیر است :
کوچ بلند به ترکمن صحرا : طایفه‌های باجکانلو، قهرمانلو، کاروانلو، ملوانلو، بریهانلو، آمارانلو،‌ رودکانلو و هیزلانلو در حدود اول اردیبهشت کوچ را آغاز می‌کنند. این طایفه‌ها برای رسیدن به محل ییلاقی از مسیرهای مختلفی استفاده می‌کنند. متوسط مسافتی که طی می‌شود حدود 290 کیلومتر است. در طول کوچ بهاره، گله‌ها روزی یک و گاهی دو منزل را همره با 2 یا 3 روز استراحت طی می‌کنند. در دهم خرداد همه گروه‌‌ها در محل تابستانی مربوطه مستقر می‌شوند و به طور سنتی به مدت 2 ماه و حتی بعضی از تیره‌ها به مدت 80 روز در آنجا اقامت می‌کنند.
کوچ بلند به مناطق سرخس و پاکوه : طایفه‌‌های بروانلو، ورانلو و توپکانلو مانند طایفه‌های دیگر کوچ بهاره را از ناحیه زمستانی به سوی ناحیه تابستانی انجام می‌‌دهند. طایفه بروانلو در طول کوچ بهاره اقدام به شیردوشی می‌کند و به همین دلیل آرام‌تر تغییر محل می‌دهد و معمولاً در حدود اول اردیبشت به ارتفاعات صعود می‌کند، آنان مسافت 140 تا 160 کیلومتری قشلاق و ییلاق را طی می‌کنند و در طول 40 روز بین 5 تا 10 خرداد به ییلاق می‌رسند و حدود 2 ماه و حداکثر تا 15 مرداد در آنجا اقامت می‌کنند. برانلوها حدود 20 مرداد در محل پاییزی خود در حوالی روستای «پس‌پشته» استقرار می‌یابند و به طور سنتی بیش از سه ماه و نیم یعنی تا 10 آذر در آنجا بیتوته می‌کنند. طایفه ورانلوها در سرخس قشلاق می‌کنند و حدود اول اردیبهشت به سوی ییلاق تابستانی حرکت می‌کنند که 240 تا 250 کیلومتر با قشلاقشان فاصله دارد. ورانلوها در حدود اول خرداد به ییلاق می‌رسند. تیر‌ه‌های طایفه توپکانلو 25 فروردین تا 5 اردیبهشت شروع به کوچ می‌کنند و حدود اول تا 5 آبان، مسیر پاییزی میامی را برای رسیدن به محله سنتی زمستانی در دشت سرخس ترک می‌کنند.


کوچ کوتاه به درگز : برخی از ایلات خراسان در حدود دهم اردیبهشت از مسیرهای گوناگون به طرف نواحی مختلف ییلاقی حرکت می‌کنند. دو گروه بادلانلو و توپکانلو تا 10 مرداد در ناحیه ییلاقی بیتوته می‌کنند، در حالی که قاچکانلوها تا 20 و حتی 25 مرداد در ییلاق اسکان می‌یابند. بادلانلوها حدود 20 مرداد در محله پاییزی و در ارتفاع 450 متری مستقر می‌شوند که در چند کیلومتری درگز واقع شده است. تیره توپکانلوهای درگز در ناحیه قشلاق حدود 190 روز (از 3 آبان تا دهم اردیبهشت‌) اقامت می‌کنند.
کوچ به طرف منطقه سبزوار : نواحی پاییزی و زمستانی تعدادی از عشایر خراسان، خارج از منطقه شمالی خراسان قرار دارد. محله تابستانی آنها در ناحیه شاه‌جهان در شمال و شمال غربی اسفراین واقع شده است. منطقه سبزوار ناحیه زمستانی کردهای کوچ‌نشین است که از اوایل قرن 10 هـ.ش و قبل از صفویه در بینالود ییلاق می‌کرده‌اند. کوچ‌نشینان این منطقه اول اردیبهشت شروع به بالا رفتن از ارتفاعات می‌کنند و مدت یکماه از طریق اسفراین – بجنورد برای رسیدن به ناحیه تابستانی صعود می‌‌کنند و از اول تا 5 مرداد در آن جا اسکان می‌یابند. سپس به طرف محله‌های زمستانی سبزوار حرکت می‌کنند. در منطقه سبزوار، مسیر و ایل راه کوچ‌نشینان نسبتاً مناسب است و امکان تغییر محل داخلی در ناحیه زمستانی وجود دارد، در حالیکه در شمال خراسان ایل راهها اکثراً ثابت هستند و محل قشلاق نیز در تمام دوره ثابت است و بعضی از مسیرهای کوچ نیز کوتاه می‌باشد.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 15 خرداد ماه ، 1391 11:38:45    موضوع مطلب: علل حرکت تاریخی کرد به خراسان پاسخ همراه با اعلان

علل حرکت تاریخی کرد به خراسان


اروانلو، سعدانلو، کاوانلو، دوانلو

واژه اروانلو تحریف شده آریانلو ، و واژه بادانلو تعریف شده از واژه ماد است از این طایفه نویسندگان و خطاطان و شعرا و سرداران نامی برخاسته اند . میرزا محمد حسین مستوفی در مورد خلقهای ایران و آمار آن نموداری جالب توجهی از رمان شاه سلطان حسین صفوی ارائه می دهد و ایلات اصلی و فرعی ایران را از هم جدا کرده در مورد کرمانج خراسان می گوید : امام فرقه سیوم در خراسان از ایلات قدیم ایرانی الاصل یکی فرقه کرداند که آنت ها یکصد و چهار جماعت مخلوط به چهار طایفه بزرگ اند : یکی از آن چهار طایفه ، طایفه زعفرانلو است که بالفعل سردار آنها ممش خان نام دارد و قلعه چناران در تصرف آنهاست . جمیع کوهستان اخلومد ، ییلاقات و قشلاق ایشان است به قدر یکصد و هشتاد هزار خانوار در زمان سلطان شهید تخمین شده اند جوانان خوشرو و بلند قامت و قوی هیکل و دلیر ، ولشکر ایشان تمام سواره می باشند . یکصد کس از این سوار را با هزار سوار دیگر قوم برابر دانسته اند و در جنگ ها تفنگ بر نمیدارند و می گویند جنگ به تفنگ جنگ مردان نیست ، چرا که زنی می تواند که با صد سوار برابر باشد ، از گلوله جانش بستاند ، و توپ هم برای قلعه شکنی است و از این قسم جنگ را حیله وری گویند . چنان چه جنگ آنها از نیزه و شمشیر ، قلیلی از آنها تیروکمان هم استعمال می نمایند .

طایفه دوم از فرقه کرد را سعدانلو گویند و حالا سردارائیشان امیر گونه خان است و جنوشان در تصرف اوست جماعت بسیار در طایفه او مخلوطند . به قدر یازده لک خانوار در عهد سلطان شهید تخمین شده اند . ایلات ایشان از مجید یک تا شیروان قلعه و تا قریب به بوج نرد ( بجنورد ) در صحرا و کوهستان ییلاق و قشلاق می نمایند . یپدر همین امیر گونه خان محمد حسین خان ( بیگلربیگی ) بود که از نادرشاه بنی نمود و نادرشاه به دفع او میرفت که در راه کشته شد .


طایفه سوم از کرد را کوانلو ( کاوانلو ) گونید و سردار آن ها حالا ابراهیم خان پسر شاهبویردی خان است و قلعه آنها رادکان است و ایل مذکور از رادکان تا کوههای کلات ییلاق و قشلاق می نماید . جمعیت ایشان به قدر چهار لک خانوار در عهد سلطان شهید تخمین شده اند .

طایفه چهارم را دوانلو گویند سردار آنها اسکندر خان نام دارد بقدر دو لک و بیست هزار خانوار آنها را تخمین نموده اند قلعه مجریک در تصرف اسکندر خان است ، ایل مذکور از مجریک تا نواح جاجرم ییلاق و قشلاق می نمایند ، جمله فرق کرد را بقدر نوزده لک تخمین نموده اند همه جوانان قوی هیکل و هژبر از عهد نادرشاه تا کنون مال گذاری نکرده اند . با توجه به این که هر لک برابر یکصد هزار نفر می باشد بنابراین کردان خراسان در اواخر دولت صفویه یک میلیون و نه صد هزار نفر بودهاند . کرمانج خراسان که قسمت مهمی از تیره کرمانج خلق کرد می باشد دیگر شاخه های کرد از قبیل شکاک و مکری را نیز در بر می گیردکه این شاخه ها اکثرا در غرب کشور و حدود ترکیه مانده اند .

علل حرکت تاریخی کرد به خراسان

همان طور که گذشت خراسان پس زا طلوع اسلام مرکز قیام ها و شورش ها و تاخت و تازی های ازبکان و مغولان بود . در اواخر قرن دهم در ظهرو دولت شیعه مذهب صفوی نیز از این تاخت و تازها کاسته نشد . دوری خراسان از پایتخت صفوی یکی از علل تشجیع ازبکان و ترکمانان در تاخت و تازها و چپاولگری ها بوده است .

سرکوبی های موقتی شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب نیز نتوانست جلو یغماگری های اقوام متجاوز شمالی را بگیرد . سرانجام با پیروزی عبدالمومن خان ازبک بسیاری از شهرهای خراسان ویران و نابود و مردمش قلع و قمع گردیدند و ازبکان تا حدود دامغالن و سمنان پیش رفتند . شاه عباس که پادشاهی تیز هوش و سیاستمدار بود با عوجه به فلسفه ابن عمید که گفته بود :

( کردها را باید سپر بلا قرار داد ) در صدد انتقال کردها به خراسان برآمدتا با یک تیر دو هدف را بزند . اما این کار اگر با مخالفت سران کرد روبرو می شد شاه چچاره ای جز سکوت و انصراف از عقدیه نداشت لذا حیله ای اندیشیده در مجمعی که از سران کرمانج تشکیل شده بود موقعیت جلگه تهران را برای تعلیف دام و احشام آنان تشریح نموده آنانم را تشویق به مهاجرت به آن منطقه نمود . کردها که از نظر جا و مکان منطقه آذربایجان را برای خود تنگتر می یافتند از این پیشنهاد استقبال نمودند . بدین ترتیب فصل نوینی در تاریخ نقل و انتقال و مبارزات کرد آغاز و حدود پنجاه هزار خانوار کوچ بزرگ و تاریخی خود را از حدود آذربایجان و مهاباد به سوی سرزمین ری آغاز کردند در این حرکت عده ای از کردها در اطراف زنجججججان و تاکستان قزوین به جا ماندند . این حرکت که در حدود سال ۱۰۰۷ قمری انجام گرفته بود باعث شد کردها مدت دو سال در جلگه خوار و ورامین اتراق نمایند . شاه که قسمتی از برنامه خود را انجام شده یافته بود بار دوم اوضاع و موقعیت خطیر خراسان و تسلط ازبکان بر این استان پهناور را برای آنان تشریح نموده مجددا وسیله دومین حرکت بزرگ را فراهم ساخت . کردها که سری پرشور و آکنده از عشق وطن داشتند داوطلب مبارزه با ازبکان و اخراج آنان از خراسان گردیدند . شاه نیز به مقصود خود رسیده بود چرا که پیروزی یا نابودی کردها به هر حال به نفع وی بود . در این حرکت نیز عده ای از کردها در اطراف تهران و خوار و ورامین و دماوند بجا مانده در حدود ۴۵ هزار خانوار در سال ۱۰۱۰ قمری وارد خراسان شدند . شاه پس از انتقال این عده ازکردها در غرب کشور موقعیت بهتری یافت چرا که نیروی متحد کرد را از هم پاشیده بود و دیگران را نیز می توانست با نیرنگهای سیاسی و ترورهای ناجوانمردانه از برابر خود بر دارد . در ادامه این سیاست کثیف تمام مردان نام آور و سرداران بزرگ خود را که از آنان بیمناک بود یا می کشت یا کور می کرد و به زندان می افکند . سیاستی که نادرشاه نیز از آن بیرون نمود . از جکله قربانیان شاه عباس ۳ تن از بزرگترین سرداران کرد یعنی فرهاد خان قرامانلو و برادرش ذالفقار خان و دیگری امیر خان برادر وست که از کردان شکاک بودند . امیر خان مردی شجاع و دلیر و متهور بود که حکومت ارومیه و اشنویه را عهده دار و بسیار مورد توجه شاه بود .

چنانکه در یکی از جنگ ها که یک دست خود را از دست داده بود شاه فرمان داد دستی از طلای ناب برای وی ساختند که از این تاریخ به ( خانی له پ زیرین ) یعنی خان دست زرین معروف شد و هم او بود که دژ معروف ( دمدم Dem Dem ) را بنا نهاد . ( امروز هم مردمان ایل برادوست در منطقه اشنویه و مهاباد از همان خوی شجاعت و اعتراض آمیز امیر خان لپ زرین برخوردارند ) . شاه عباس که از قدرت روز افزون امیر خان سردار کرد و محبوبیت او ردمیان مردم بیمناک شده بود قصد کشتن وی کرد ، لکن امیرخان به فراست موضوع را دریافته در پناه دژ معروف دمدم که خود ساخته بود مدت چهار سال و نیم با شاه مبارزه نمود اما سرانجام به سبب برگرداندن راه آب از دژ و عدم دسترسیق مبارزین کرد به آب پس زا مدتی نیروی آنان در هم شکست . امیرخان برادوست برای اینکه به اسارت نیفتد خود وزن و فرزندانش را از پرتگاه سنگ شمشیرخان به زمین افکند و شاه که نتوانسته بود بر زنده وی دست یابد بیش از پیش خشمگین تر شد . ( کاری که سه قرن بعد همان طور که خواهد آمد سردار عوض خان زعفرانلو در خراسان در برابر سپاهیان روس تزاری انجام داد . ) داستان جنگ امیرخان در میان کردان سینه به سینه نقل شده و از شدت حوادث گوناگون ضرب المثل و سمبل شجاعت گشته است . کردها در نواحی مهاباد به شدت با شاه عباس درگیر شده بودند و در جنگی که بین طرفین روی داد یک نفر از کردان مکری با خنجری زهرآگین به شاه حمله کرده خود را بر روی وی انداخت که شاه از خوش شانسی به کمک اطرافیانش از مرگ حتمی نجات یافت . بنا به علل فوق شاه تحکیم سلطنت خود را در از هم پاشیدن نیروی متحد کرد می دانست و نیز برایش مسلم شده بود که با تحکم و خشونت امکان پذیرش این امر از سوی کردان نخواهد بود . لذا همان طور کهگذشت از راه حیله برآمده با طرحی دقیق کردها را به خراسان انتقال داد . تازه واردین در خراسان با مغولان و ازبکان به زد و خورد پرداخته و آنها را اخراج و خود جایگزین شدند . لردکر زن سیاستمدار معروف انگلیسی در این رابطه می گوید : شاه عباس با این کار عاقلانه دو منظور حاصل کرد . هم وضع خود را در مشرق استحکام بخشید و هم از لطمه و نقار و کشتار تیره های کرد که رد غرب مزاحم او بودند جلوگیری نمود. این ایلات که به کوهستان ها و جلگه های بین اسرتآباد و چناران کوچ داده شده بودند ، در اثر خدمات نظامی ایلاتی که انجام می داند و دفعاع نقاط مرزی با ایشان بود و بر عهده داشتند که نفرات سوار برای قشون شاه فراهم سازند ، از دادن مالیات یا باج معاف بودند . حاصل خیزی عمده قوچان سبب شد کهاز سرکرده آن هم باجی مطالبه شود . بجنورد که ناحیه فقیر تری است هر ساله فقط اسما برای شاه پیشکش می فرستاد . وضع قرین استقلال و استقلال میراثی این تازه آمدگان به زودی برای سرکده های ایشان قدرت و اهمیت بسیار فراهم ساخت و از این لحاظ قوچان از مدت ها پیش وضعی ممتاز داشت و عنوان ایلخانی یعنی بزرگ تیره وایل به رییس آن اعظا شد ، هم به مناسبت وضع برجسته ای که او داشت و هم چنان که گفته اند از آن جهت که او نسبت به رفتار زیر دستانش در برابر حکومت مرکزی مسئول باشد . با طصف این مهاجران کرد غالبا چه پنهانی و یا آشکارا در حال طغیان بودند و با این که نادرشاه بوسیله گرفتن یکی از دختران ایلخانی سعی نمود آنها را نرم کند ، همین که او به فتح هندوستان رفت ، ایشان فرصت را مغتنم شمرده در غیاب وی باز اظهار وجود و عنوان استقلال کردند و او به این سبب چنان خشمگین شد که به قصد ریشه کن کردن آنها راه قوچان پیش گرفت و در بیرون دروازه این شهر بود که به سال ۱۸۴۷ در خیمه گاه خود به قتل رسید .در این قرن ( قرون ۱۹ ) هم قوچان بر ضد فتح علی شاه شورش کرد و موقعی که برنز Burnes به سال ۱۸۳۲ در آن جا بود بعد از محاصره ای طولانی شهر تازه بدست نیروی عباس میرزا ولیعهد که افسران توپخانه او را اراده می کردند افتاده بود .

ویژگی های طبیعی :

الف ) موقعیت نسبی – شهرستان بجنورد با مساحت ۱۱۴۰/۹۳۵ کیلومتر مربع در شمال شرقی ایران و در شمال استان خراسان واقع است و به عنوان پیشانی استان و گذرگاه شمالی خراسان به شمار می رود . فاصله مرکز شهرستان تا مرکز استان ۲۴۴ کیلومتر است . شهرستان بجنورد در شمال و شمال شرقی ۱/۹۷۱ کیلومتر با جمهوری ترکمنستان دارای مرز مشترک است و در مشرق با شهرستان شیروان و در جنوب با شهرستان اسفراین و جاجرم و در مغرب با استان گلستان همسایه است . شهرستان بجنورد ۷/۳ درصد مساحت استان خراسان را شامل می شود.

ب) ناهمواری ها – زمین های شهرستان بجنورد رسوبی و کوههای آن جوان و مربوط به دوران های دوم و سوم و دشتهای آبرفتی آن متعلق به دوران چهارم زمین شناسی است . کوههای شمال آن در ژنوسنکلینال کپه داغ تشکیل شده و کوههای جنوب آن در امتداد کوههای البرز قرار دارد .

قلل مهم : آلاداغ – سالوک پامان داغی – قورخود – بزداغی – می سی نو است .

ج) آب و هوا – شهرستان بجنورد دارای ۳ نوع آب و هوا است . معتدل مرطوب ، معتدل نیمه مرطوب و معتدل کوهستانی

تاریخ مختصر شهرستان بجنورد :

تاریخ مختصر شهرستان بجنورد : پیشینه و سابقه تاریخی منطقه بجنورد بر اساس پژوهشهای باستان شناسی و مطالعات اسناد و مدارک تاریخی و به استناد غار و تپه های مکشوفه به ۵۰۰۰ سال پیش می رسد و نیز ویژگی های سفال های مکشوفه بجنورد با مشخصات سفال های چشمه علی دامغان و تپه حصار برابری می کند در طی اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول قبل از میلاد در سرتاسر منطقه بجنورد از جرگلان تا دشت هیا مانه و سملقان اقوامی با مشخصات سفال خاکستری سکونت داشته اند بر همین زمان در بخش مانه و سملقان ، تپه های خان شهرا آوا نیز اقوامی ساکن بوده اند . در دوران ماد و هخامنشی (پرتوه ) یا پارت مشتمل بر شمال خراسان و قسمتی از مازندران کنونی ویکی از ساتر آبی ۲۰ گانه بوده و بجنورد بخشی از ساترآبی پارت بوده است . از دوران اشکانیان ۲۷ زیستگاه در شهرستان بجنورد شناسایی شده است و به استناد کتب معتبر از جمله کتاب ( ایران باستان ) نوشته محروم پیرنیا و کتاب ( تاریخ سیستان و حواشی آن ) به قلم محروم بهار ، بجنورد کهرد دوره مغول ویران شده یادگارهای دوران ساسانی را در خود دارد . آتشکده اسپاخو نیز متعلق به همین دوران است . بعدازظهر اسلام با باز شدن دروازه های ایران بر روی این دین مبین این شهرستان ینز هم جهت با دیگر نقاط تحت تاثیر فرهنگ انسان ساز اسلام قرار گرفت . در سال های آغازین قرن دوم هجری این منطقه جزئی از قلمرو طاهریان محسوب می شد . آثار و ابنیه های شهر بجنورد : بقعه امامزاده سید عباس ابن موسی کاظم (ْ) دوره اسلامی – تپه معصوم زاده ( شهر مدفون جرمغان ) دوره ساسانی – آیینه خانه دوره قاجاریه – عمارت مفخم دوره قاجاریه – کوشک علی آباد روستای علی آباد در شمال بجنورد دوره تیموری – بنا قدیمی بش قارداش ۶ کیلومتری جنوب بجنورد دوره قاجاریه و غیره . نکته : اقوام کوچ نشین بجنورد در قدیم دارای دو طایفه بودند آق قویونلو و قراقویونلو که از سمت کردستان به شمال خراسان مهاجرت کردند و در انجا ساکن شدند از جمله اقوام کوچ نشین در این منطقه می توان اقوام کچرانلو – شادلووایزانلوها را نام برد که طایفه عظیمی را در این منطقه تشکیل می دهند زبان اصلی مردم بجنورد کردی و ترکی است و اکثرا به کشاورزی و دامپروری و تولید گلیم و قالی و سفره های کردی می پردازند

مرکز علمی و پژوهشی فرش ایران


منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 15 خرداد ماه ، 1391 11:41:15    موضوع مطلب: خلاصه ای در مورد کردهای خراسان پاسخ همراه با اعلان

خلاصه ای در مورد کردهای خراسان


در آغاز قرن شانزدهم(16م) میلادی امپراطوری شیعه مذهب صفویان بعنوان رقیبی در مقابل امپراطوری سنی مذهب عثمانی ظاهر گشت و جهت صدور ایدئولوژی و مذهب شیعه وعواملی دیگر با آن به تقابل برخواست. سرزمین و قلمرو ملت کرد در این گیر و دار مورد ادعا و خواسته هر دو امپراتوری فوق الذکر گردید.

در سال 1514 میلادی، در منطقه” چالدران ” برخوردی شدید بین دو امپراطوری در گرفت که به جنگ چالدران معروف است، که در آن امپراطوری عثمانی بر امپراطوری ایران فایق آمد و ایران را مغلوب خویش نمود، که در نهایت ملت و سرزمین کرد مورد انشعاب و تقسیم قرار گرفت که قسمتی به امپراطوری ایران و قسمتی دیگر به امپراطوری عثمانی ضمیمه گشت.


طوایف و ایلات کرد در زمان شاه عباس صفوی در حدود سال1598میلادی و یا به روایتی در سال 1602 میلادی (از مناطق حدودأ مابین غرب دریاچه ارومیه،

و اطراف دریاچه وان، و جنوب رودخانه ارس) به مشرقکوچانده شدند(تصویر1) و (تصویر2). دلیل این تغییر مکان هم کاملا سیاسی بود. آنها به خراسان فرستاده شدند تا در مقابل حملات بی امانجنگجویان ازبک ایستاده و از استان خراسان دفاع کنند، و همچنین از طرف دیگر جدایی، انشقاق و تقسیم نمودن کردها سبب تضعیف نیروهای آنان در منطقه کردستان می شد که گویا مطالبات آنها مورد پسند شاه و آرامش خاطر حکومت وی نبوده است.


نقشه ی مهاجرت کردها به خراسان






کردها که بطور طبیعی انسانهای قدرتمند و سلحشوری هستند، جنگجویان ازبکی را به عقب نشینی مجبور کرده، و منطقه اشغالی و تصرف شده شمال خراسان را از دست ازبکان مهاجم بازپس گرفتند، و در آنجا بعنوان ملک و سرزمین حقیقی و حقوقی خود و با تنفیذ و تشویق شاه عباس صفوی(معاف شدن از پرداخت مالیات, داشتن حالتی مثل حاکمیت و خود گردانی در منطقه) مسکون شدند، و بعنوان خط دفاعی مرزی و حافظان ایران، که هم اینک نیز در آنجا زندگی میکنند(تصویر3) و (تصویر4). بهرحال سیاست شاه عباس کارآمد واقع گشت و تمامیت ارزی و همچنین حاکمیت خود را تداوم داد.



در حال حاضر در حدود1.7 تا 2 میلیون کرد در خراسان زندگی میکنند ( که حدودأ 60% آنها در روستاها، 35% در شهرها و 5% دیگر نیز بصورت عشایر کوچرو ییلاق و قشلاق میکنند)، تقریبأ تمام آنها به لهجه کرمانجی زبان کردی تکلم می نمایند. بواسطه اینکه آنها در حدود بیش از 400 سال از سرزمین مادری خود کردستان بزرگ جدا گشته اند و همچنین دیگر عوامل، لذا میتوان گفت که عامدأ مورد توجه حاکمین نیستند. بهر حال فقدان سرمایه گذاری دولتی در منطقه و عدم توجه مسئولین امر سبب شده است که توسعه، شکوفایی و تولید در منطقه کاهش و در عوض غبار فقر، اعتیاد، فساد، مستمندی، بیکاری و جرایم اجتماعی رو به ازدیاد و گسترش باشند، اگر چه این یک مشکل عمومی درکشور است، اما بعضی مناطق بیشتر و یاعمدأ فراموش میشوند. مثلأ اتصال راه آهن مـشهد از طریق قوچان و بجنورد به گرگان و متعاقب آن( ازطریق خط آهن موجودی گرگان) به تهران را به بهانه های مختلف به تعویق می اندازند که می تواند تاحدی موجب رونق منطقه گردد.

مراکز آموزشی کردی و نهادهای سیاسی و مدنی سازمان یافته کردی و حتی غیر کردی در منطقه کاملأ ممنوع هستند و با متخلفین برخورد جزایی میشود، چرا که تا بواسطه آن کردها نتوانند فرهنگ، زبان، خواندن و نوشتن به زبان مادری و دیگر امور اجتماعی خود را توسعه، مدرن و پربار نمایند، که البته داشتن موارد یادشده فوق مطابق با منشور حقوق بشر سازمان ملل، جزء حقوق اولیه مدنی و اصول پایه ای و اساسی حقوق بشر است. رهبران، نخبگان، نویسندگان، دانشجویان فعال و دیگر اکراد مشهور و فعالین فرهنگی و مدنی در منطقه تحت پیگرد و تعقیب، اهانت، تعدی و آزار، و نهایتأبه بهانه های واهی محبوس و دربند زندانها میشوند.

مختصات و یا طول و عرض جغرافیایی مناطق کردنشین درخراسان بین (38.5 – 36.5)N و (60 – 56)E درجه می باشد. مساحت سرزمین و مناطق کردنشین در خراسان حدودأ 64144 کیلومتر مربع می باشد. مهمترین رودخانه در مناطق کردنشین خراسان رودخانه اترک است که از کوههای هزارمسجد سرچشمه گرفته و به دریای خزر می ریزد. مهمترین کوههای مناطق کردنشین خراسان شامل: هزارمسجد در شرق، بینالود در جنوب شرقی، شاه جهان در جنوب، آلاداغ درغرب، و بالاخره کوه گولیل در شمال (هم مرز با ترکمنستان) می باشند.

مهمترین شهرهای مناطق کردنشین در خراسان شامل: قوچان، شیروان، بجنورد، اسفراین، چناران، فاروج، باجگیران، آشخانه، درگز، کلات، لایین، جوین، مانه و سملقان، راز، و رادکان می باشند، بیشتر و یا تقریبأ قریب به اتفاق روستاهای توابع این شهرستانها نیز کردنشین هستند که معمولأدر آن به کشاورزی و دامپروری مشغولند.

در خصوص حفظ میراث فرهنگی به نظر می رسد که درست کردن آرامگاهی مناسب در سر مزار و مقبره شاعر والامقام، شهیر،عرفانی و چیره دست کرد خراسان که در شأن مقام و منزلت ایشان باشد، مطلوبیت خاص خود و مورد پسند عموم اکراد آن دیار است. جعفرقلی زنگلی در سال 1855 میلادی در روستای گوگلین از توابع شهرستان قوچان دیده به جهان گشود. جعفر قلی بیشتر عمر خود را صرف شعر و شاعری به زبان کردی نمود، امروزه دیوان اشعار جعفرقلی روی اکراد خراسان اثر مطلوب خود را داشته که موجب آرامش روحی، تسکین خاطر و آسایش فکری هزاران کرد آن دیار است. مراسم سالگرد وفات ایشان هر ساله در روز جمعه هفته آخر اردیبهشت ماه در کنار مرقد ایشان با تجمع تعداد زیادی از کردها،فرهنگی و دانشجو، زن و مرد، پیر و جوان ودر واقع از همه قشرها برگزار میشود که با خواندن اشعار بسیار زیبا دیوان ایشان، با شادی کردن، رقص وپایکوبی، و اجرای موسیقی کردی ادای احترام خویش را ابراز می دارند.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 15 خرداد ماه ، 1391 12:29:18    موضوع مطلب: پراکندگی ایل‌های کرد و کرمانج ای پاسخ همراه با اعلان

پراکندگی ایل‌های کرد و کرمانج ایران

جغرافی‌دانان و مورخان اولیه، گروه‌های صحرانشین و نیمه‌صحرانشین ایرانی را نیز به عنوان کلی اکراد ذکر می‌کرده‌اند و منظور آن‌ها لزوماً مردمان کردنژاد نبوده بل‌که همه چادرنشینان و گله‌داران ایرانی غیر عرب و غیر ترک را به همین نام می‌خواندند.

بخش بسیار کوچکی از این طوایف هنوز نیمه کوچگرد هستند. فهرستی از ایل‌ها و طوایف ساکن و غیر کوچگر کرمانج، گوران، کرد و غیره که تحت نام کلی کرد جمع‌بندی می‌شوند در زیر می‌آید. کردها در سراسر .ایران پراکنده‌اند.

در مورد گسترهٔ مناطق کردنشین تعریف‌های بسیار متفاوت و متعددی وجود دارد و موضوع این گستره بسیار قابل مناقشه است. در برخی بخش‌ها اکثریت جمعیت و در برخی دیگر فقط بخشی از مردم ساکن این بخش‌ها کرد هستند و دیگر اقوام نیز در آن بخش‌ها ساکن هستند.

کردهای کرمانج خراسان (شمال خراسان):

در استان خراسان شمالی و قسمت‌هایی از خراسان رضوی مناطقی وجود دارند که مردم در آن مناطق به زبان کردی کرمانجی صحبت می‌کنند که از این میان می‌توان به مناطق: اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، درگز، چناران، باجگیران، فاروج، آشخانه، مانه و سملقان، جاجرم، نیشابور، چاپشلوی درگز، کلات نادری و بخش بزرگی از شهر مشهد اشاره نمود. مردم کردتبار این مناطق بنا به روایت تاریخ از ایل افشار هستند که در زمان شاه عباس از منطقه غرب دریاچه اورمیه به این نواحی برای محافظت از مرزهای ایران کوچ داده شدند و بنا به روایتی دیگر شاه شاه عباس آنان را به خاطر تضعیف سرکشی خان‌های کرمانجی و استفاده از آنان در مقابله با حملات بی‌امان ازبکان به خراسان بزرگ کوچاند.


طوایف زعفرانلو، ارامانلو، سعدانلو، کیوانلو، عمارلو، شادلو، بچاوند، باوه نور در قوچان که همگی از ایل بزرگ حسنلو هستند، کاوانلو در رادکان، دوانلو در مزوج و بجنورد، عمارلو در نیشابور، ایزانلو در شیروان، شیخ امیرانلو، سووانلو، پیچپرانلو، شاملو، بهادرانلو در قوچان، پالکانو در جیرستان، پهلوانلو در باجگیران، توپکانلو، تیتکانلو، حمزه لو، رشوانلو، رودکانلو، زیدانلو در قوچان و بجنورد و درگز، سیفکانلو در اوغار، کم کیلانلو در باجگیران، سپرسپرانلو در جیرستان، شهرانلو، دولت خانی و شیخکانلو در اوغار و چناران و قاسملو در اسفراین در درگز، طایفه‌های شیخوانلو، باچوانلو، قراچورلو، زیدانلو، مادانلو (بادانلو)، کیکانلو، پالکانلو، کیوانلو، زنگنه، تورانلو، دوله شانلو، ارتکانلو، بریوان لو، چگنی، صوفیانلو، بادلو، کپکانلو، گوشانلو، گیلانلو و…
کلات: اردلان، شارلو، گوشانلو، ترسانلو، بادللو و… ایل‌ها و طوایف دیگری را می‌توان نام برد که در سراسر ایران پراکنده‌اند، که یادآوری آنها نیز بتدریج صورت میگیرد.
توپکانلوها یکی از گروههای کُرد پراکنده در استان خراسان هستند که خود را (توپان) می‌نامند و توپان را واژه‌ای کردی به معنای انبوه جمعیت یا درخت می‌دانند. برخی این معنا را به سبب پرجمعیت‌ بودن توپکانلوها در میان عشایر خراسان دانسته‌اند. این احتمال وجود دارد که چون این ایشان در صنعت سر رشته داشته اند توپچی، توپ‌های جنگی بوده اند.
بنابر شواهد تاریخی خاستگاه اصلی توپکانلوها به احتمال قوی مناطق غرب ایران و کردستان بوده است. آنها نیز مانند دیگر گروههای کرد خراسان به تدریج در دورهٔ حکومت شاه اسماعیل اول (۹۰۷-۹۳۰ق/۱۵۰۱-۱۵۲۴م)، شاه عباس اول صفوی (۹۹۶-۱۰۳۸ق/۱۵۸۸-۱۶۲۹م) و نادرشاه افشار (۱۱۴۸-۱۱۶۰ق/۱۷۳۵-۱۷۴۷م) برای مقابله با ترکمنها و ازبکها به‌ سرحدات شمال شرق کشور کوچانده شدند. و در نواحی چکنه، مشهد، جوین، نیشابور، دشت تقی، درگز، قوچان، شیروان، سرخس، اسفراین و بینالود استان خراسان اسکان یافتند .

درگذشته شمار بسیاری از توپکانلوها کوچنده بودند و میان نواحی ییلاقی دامنهٔ کوههای شاه‌جهان و آلاداغ، حاشیهٔ رودخانهٔ اترک و نواحی اطراف مراوه تپه و نواحی قشلاقی اطراف سرخس، کشف‌رود و مزدوران کوچ می‌کردند . ایوانف که در اوایل سدهٔ ۲۰م در میان کردهای خراسان بوده است، از گستردگی کوچ توپکانلوها و اتحاد و همبستگی آنها در کوچ اظهار تعجب می‌کند و می‌گوید: کوچ توپکانلوها که چند هفته در مسافتی طولانی طول می‌کشید، بیشتر بدون پیشامدهای ناگوار و دزدی خاتمه می‌یافت . امروزه بیشتر توپکانلوها یکجانشین شده‌اند و در روستاها و شهرها اسکان یافته‌اند، اما شمار اندکی از آنها هنوز میان دهستانهای شهرستانهای اسفراین، بجنورد، برد اسکن، چناران، درگز، سبزوار، سرخس، شیروان، طبس و… استان خراسان ییلاق و قشلاق می‌کنند (سرشماری، جمعیت، ۵۴-۷۱).

زبان مادری توپکانلوها مانند گروههای دیگر کرد خراسان، کردی، و احتمالاً از دستهٔ گویشهای مُکری بوده است. درآمیختگی و همزیستی کردهای خراسان با همسایگان ترک و ترکمن در چند صد سال گذشته، سبب شده که بسیاری از عناصر فرهنگ کردی گروههای قومی کُرد، از جمله زبان، جایش را به زبان و فرهنگ ترک و ترکمن بدهد؛ از این‌رو ایوانف شناسایی هویت کردهای خراسان را مشکل دانسته است و آنها را ترک‌زبانان یا ترکمن‌شده‌هایی می‌داند که رفته رفته هویت کردی را از دست می دهند.

طوایف کرد در شمال ایران

کردهای گیلان:
عمارلو، رشوند در رودبار،
در گلوگاه: بهتویی، ولی یاری، باجلانی، چمشگزک و کلهر و…
کردهای رودبار: تیره‌های عمارلو: قبه کرانلو، استاجلو، بیجانلو، کرمانج بیشانلو، شمخانلو،
طایفه کرد رحمت اباد: برامکله، حاتمی، پیراصلو، عمارلو و….
شهرستان رودبار و پیرامون ( شهرستان طارم، رودبار الموت، شهرستان سیاهکل و شهرستان تنکابن ) کانون کردنشین استان گیلان شمرده می شود؛ در نتیجه تیره های بزرگ کرد زبانی هم چون عمارلو در سرتاسر این نواحی حضور انبوه دارند.
کردهای مازندران:

جهان بیگلو، ملانلو، دراره ده
ساری: عبدالملکی و…، تیره‌های کلبادی، مسگر، اشکارگر، خواجه وند، در کلارشتاق شرف وند،
کجور: طایفه لک، طایفه‌های قیاسوند، اصانلو، ایرانلو.
کردهای گرگان:
طایفه‌های حسنوند، کاکاوند،
طایفه‌های کرد در کرد کوی: زعفرانلو، کاکاوند، جهانبگلو، عمرانلو، دوانلو، سپانلو، منوچهرلو، عرب خویشانلو، حسینلو، طایفه‌های کرد زیدی، باباکردی، کتولی و…
طوایف کرد در غرب ایران
کردهای آذربایجان غربی:
کردهای ماکو و خوی: ایل میلان، خلکانی، جلالی، حیدرلو، و کره سنی و مامش
طایفه‌های ایل شکاک در سلماس، بیک زاده در غرب ارومیه و…
کردهای منطقه نقده : ایل زرزا ایل هرکی، ایل سادات
کردهای منطقه پیرانشهر: پیران، مامش و منگور
کردهای منطقه مهاباد : ایل‌ها و طایفه‌های گورک، منگور، دهیکری، عثمان بیگی، قاسملو و…
کردهای منطقه سردشت : ایل‌ها و طایفه‌های باسک کوله، بریاحی، پیشدری، کلاسی و ایل مکاری و…
کردهاى منطقه مرکور و ترکور ایل هرکى
کردهای زنجان تا منطقه (تاکستان قزوینSmile
زعفرانلو، ارامانلو، کیوانلو، قراچورلو، عمارلو، شادلو، باوه نور و….
کردهای کردستان:

کردهای بانه : طایفه‌های شهیدی، بهرام بیگی، احمدی، توکلی، لطف الله بیگی و…
کردهای منطقه سقز : فیض الله بیگی، گورک، تیله کوهی، جاف، سقز، کلالی و افشار و…
کردهای منطقه سنندج : طایفه‌های اردلان سنندجی: حبیبی، کلماسی، زند، آصف، اردلان، شاه ویسی، بابان، وکیل. صادق وزیری مسعود وزیری، معتمد وزیری، آصف وزیری، مردوخی و…
کردهای منطقه کامیاران: طایفه‌های کمانگر، لطف الله بیگی، شهیدی، کشککی احمدی.
کردهای کرمانشاه:

ایل‌ها و طایفه‌های : زنگنه، سنجابی، کلهر، گوران، قبادی، چوپان، کاوه، باباخانی، ولدبیگی، مصطفی سلطانی، کانی سانی.
کردهای منطقه جوانرود : عناقی، امامی، رستم بیگی، باباخانی و…
کردهای ایلام:

ایلهای ارکوازی، کرد، ملکشاهی، شوهان، خزل، کلهر و طوایف علی شروان، دهبالایی، ریزه وند و زرگوش.
کردهای لرستان:

ایل و طایفه‌های حسنوند، کاکاوند، کولیوند، بوسغوند، دلدوند، تاج وند، مظفروند، باریکوند.
کردهای همدان تا ملایر: طایفه‌های زنگنه، زند، لک و بهتونی (بتونی) و…
طوایف کرد در ایران مرکزی
کردهای قزوین: طایفه چگنی، جلیلوند، مافی، رشوند، کاکاوند، باجلانی، پاپلی، قیاسوند، کرمانی، ولی یاری و..
کردهای منطقه تاکستان قزوین و (زنجان): زعفرانلو، ارامانلو، کیوانلو، قراچورلو، عمارلو، شادلو، باوه نور و….
کردهای دماوند و خوار و ورامین: طایفه‌های کردبچه، جاوان (جابان)، شادلو، زعفرانلو، بوربور، ایزانلو، قراچورلو، پازوکی.
کردهای استان سمنان(در شاهرود): چگنی، رشوند.
کردهای گرمسار شامل دو طایفه شادلو و قراچورلو می باشند. تاریخ استقرار آنها به سال ۱۰۰۶ هـ.ق که حرکت تاریخی کرد از جنوب قفقاز به آذربایجان و از آنجا به خوار و ورامین و از آنجا به خراسان انتقال یافته اند، می رسد. برخی از قراچورلوها و شادلوها درخوار و ورامین اسکان یافته اند. کردها در روستاهای حسین آباد کردها، علی آباد، قلعه خرابه و جلیل آباد ساکنند. مسعود کیهان در سال ۱۳۱۱ هـ .ش تعداد آنها را ۱۲۰ خانوار نوشته است.
طوایف کرد در جنوب ایران
کردهای خوزستان و چهارمحال و بختیاری:
طایفه‌های کرد و کرد زنگنه در نواحی باغ ملک که امروز به گویش بختیاری تکلم می کنند.
کردهای استان فارس : در تاریخ نام بیشتری از آنها بوده و امروزه تنها در برخی روستاهای توابع کازرون مانند عبدو و کرون باقیمانده اند. زبانشان حالتی میان فارسی و کردی دارد اما ویژگیهای زبان کردی و اصطلاحات کردی در میانشان رایج است. برخی از طوایف کوهمره سرخی نیز کرد تبار می باشند که زبانشان ویژگیهای زبان کردی را دارا است.
از طایفه‌های کرد پارس، که نام آنان در متون قرون اولیه اسلامی درج شده، برخی تاکنون پابرجا هستند. طایفه‌های شش گانه سرخی (سهری و سهرکیه مندرج در متون فوق) و مهرکی و بککی، که در منطقه کوهمره سرخی می‌زیند، بازماندگان «اکراد پارس» عهد ساسانی اند.

کردهای کرمان:

طایفه‌های بامری در جبال بارز، لک در پاریز، خواجوینی (خواجه وند) و افشارقاسملو (قاسم اولادی)
طوایف کرد در شرق ایران
کردهای بلوچستان:

طایفه‌های سهراب زایی، مصطفی زایی، میرابلوچ زایی، گدازایی، شه کرم زایی، الله رسان زایی، جمال زایی، کمال خانی زایی، علم خان زایی، درزاده، غلام رسان زایی، شهدادزایی، سید خان زایی، سالار زایی، علما خان زایی، میریحیا زایی، مرادزایی، گل محمود زایی، ناگزی زایی شهمراد زایی، گنگدازایی، بولگاک زایی، متیم زایی، عجب زایی، کرم زایی، ناروزایی.
منبع: ویکی پدیا
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 15 خرداد ماه ، 1391 12:34:16    موضوع مطلب: ايلات و عشاير كرد و كرمانج2 پاسخ همراه با اعلان

ایلات و عشایر کرد و کرمانج (ایل جلالی، ایل میلان، ایل شکاک، ایل جاف) و …

برای مشاهده ی مطالب مربوط به ایلها و طوایف میلان، شکاک، جاف، بروکی، حیدری، کچلانلو، بالکانلو، گوران، کلهر، سنجابی، چوپانکاره، مامدی، طایفه دلایی میلان، طایفه تفنگچی به پایین صفحه در همین متن مراجعه نمایید.
ایل جلالی Eşîra celalî

روایات مختلفی در باره ایل بزرگ جلالی گفته شده است ولی آنچه مسلم است این ایل از ایلات بزرگ و با غیرت کرد ایرانی بوده و بیشتر آنها در شهرستان ماکوزندگی می کنند تعدادی از آنها در زمان حکومت پهلوی اول به قزوین وجاهای دیگر کشورمان نیز تبعید شده اند .

یک کردشناس روسی به نام آوریانوف در خصوص جلالی ها بویژه جلالی های ارمنستان می گوید: جلالی ها به هشت تیره تقسیم می شوند , آنها از فرزندان شخصی بنام جلال بوده ودر اصل ارمنی هستند که به مرور زمان کرد شده اند .گرچه ایشان جلالی ها را به هشت تیره تقسیم می کند ولی از هفت تیره نام می برد .

کوتانلی – سورانلی – ساکانلی – حسن نانلی – کچلانلی – کاپدکانلی و جنی کانلی

این روات را هیچکدام از مورخین و محققین قبول ندارند و آنرا قویا رد می کنند چرا که جلال یک نام ارمنی نبوده و نیست .


دکتر او . پسکو محقق آلمانی بر این باور است که وجه تسمیه ایل جلالی به خاطر عظمت و شکوه و جنگاوری این ایل در مقابل سه امپراتوری بزرگ می باشد .

پژوهشگر انگلیسی آقای مارک سیکس که مدتی در کردستان بوده است و تحقیقی در خصوص ایلات کرد دارد می گوید : جلالی ها که بالغ بر صدها هزار نفوس می باشند در کشورهای ترکیه - ایران – ارمنستان و آذربایجان زندگی می کنند.اکثر آنها در اطراف کوه آگری ( آرارات یا گلی داغ ), ئه له گه ز , دشت روان , ییلاقهای سرحد , ماکو , بازید , آگری , قرس , ایدر , وان , موش و… زندگی می کنند .گروه زیادی از آنها به آناتولی میانه کوچانده شده اند

آقای مجاهد اوزون در کتاب اگید سوداسی چاپ 3 سال 2002آنکارا ایلات سرحد را چنین تقسیم بندی می کند .

میلان - حسنان – رامان – رشکوتان – پنجه نان – شکاکان – حکاران – گلاویان – زیلان – جلالی – ره تکان – جمالدیانی – سیپکان – حیدران – آدمان – زیرکان – جیبران – بروکان – کوردی رش – بختیاری .

ایشان طوایف ایل جلالی را نیز اینگونه معرفی می کند :

1- خلکی 2 – جندیان 3 – قوروخ چیان 4 – سوله ئیتیمان 5 – حسوخلوفیان 6 – بوتکان 7 – مه یاکا 8 – قوتان 9 – کسکوییان 10 – گلایان 11 – علم هولی 12 – سوران 13 – جومکان 14 – علی یان 15 – گلوتوران 16 – مصرکان 17 – پلی کان 18 – بلخکی 19 – مالا عمه 20 – کچلان 21 – مالا حسه کچل 22 – حسه سوران 23 – ساکان 24 – مالا بوزو 25 – مالا بادو 26 – مالا حسه نکه 27 – مالا رسه جلیل 28 – مالا علو بوزوخوره 29 – پی یالا 30 – قاتکان 31 – قیمکان 32 – مامتکان 33 – گیسکان 34 – کلش کان 35 – قورویان 36 – مالا حوزه سمو 37 – دلویان 38 – مالا یاقوبه علادین 39 – مالا خدرآقای هندریان 40 – بانوکان 41 – شمکان 42 – رش رشکان 43 – قیزباخشویان 44 – اومویکان 45 – شیخ بزنیان 46 – قره چولیان 47 – زلفویان

و اما جلالی های ایران :

در ایران ایل جلالی ، بزرگ ترین ایل استان آذربایجان غربی و جزء 10 ایل بزرگ کشور است که طوایف آن در شمال استان و در اطراف و شهرستان های ماکو , چالدران , شوط , وپلدشت مستقر هستند.
به طور کلی تقسیمات ایلی کشور به ترتیب ایل، طایفه، باو، اوبه و خانواده است که ایل جلالی از جمله بزرگ ترین ایل هاست که از 10 طایفه، 59 باو و 247 اوبه تشکیل شده است.
براساس روایت عشایر این ایل، بنیانگذار ایل جلالی شخصی به نام جلال بوده است که همزمان با دوران سلطنت شاه عباس صفوی برای دفاع از مرزهای غربی در مقابل تهاجمات دولت های مهاجم بخصوص دولت عثمانی در این مناطق مستقر شده اند.
در مورد وجه تسمیه ایل برخی صاحبنظران بر این عقیده اند که به دلیل مبارزات سخت و طولانی که با نیرو های عثمانی داشته اند، به ایل جلالی باشکوه و با عظمت مشهور گردیده اند. در نظام زندگی ایل جلالی قدرت مرکزی از آن رئیس ایل بوده و همانند سایر قدرت های ایلی موروثی است. بعد از رئیس ایل، رئیس طایفه و بعد از وی سراوبه در راس هرم قدرت قرار دارند.
البته عشایر ایل جلالی به دلیل درگیری و جنگ با قوای قزاق رضا خان که در دامنه کوه های آرارات ( قیام احسان نوری پاشا )روی داد و منجر به شکست ایل جلالی گردید، برای مدتی به شهرهایی همچون قزوین , کرج، مشکین شهر و میانه تبعید شدند که پس از مرگ رضاخان تعدادی از آنها مجددا به موطن خود باز گشته ولی تعداد زیادی نیز نتوانستند برگردند و هم اکنون در همان مناطق ساکن هستند. منطقه قشلاقی این ایل با عظمت، با متوسط ارتفاع 1200 متر در شمال و شمال غربی شهرستان پلدشت و شوط در دشت های حاشیه رودخانه ارس و منطقه ییلاقی آن با متوسط ارتفاع 3000 متر در ارتفاعات جنوب غربی شهرستان چالدران قرار دارد که فاصله ییلاق تا قشلاق این ایل به طور متوسط 70 کیلومتر است. زبان گفتاری آنها کردی کرمانجی می باشد . وهم اکنون بیشتر حالت یکجانشینی پیدا کرده و فقط در طول سال در فصل بهار به مدت حدود دو ماه به ییلاق کوچ می کنند .

طوایف ده گانه ایل جلالی عبارتند از: قزلباش، خلیکانلو، مصرکانلو، جنیکانلو، اوتایلو، علی محولی، حسوخلف، بلخکانلو، ساکان و قندکانلو

ایل جاف

جاف، از ایلهای کرد در مغرب ایران و مشرق عراق است. ایل جاف در ایران، امروزه در استان کرمانشاه، بیشتر در دهستانهای شیوه سر، کَلاشی و ماکُوان (هر سه از بخش بایِنْگان )، دهستان منصور آقایی از بخش مرکزیِ شهرستان پاوه ، دهستانهای زِمکان و خانه شور (هر دو از بخش مرکزیِ شهرستان ثَلاثِ باباجانی )، و دهستانهای پلنگانه و شروینه (هر دو از بخشِ مرکزی شهرستان جوانرود ) پراکنده اند. این ایل در دهستان زمکان و منصور آقایی ، فقط ییلاق و در دیگر دهستانها ییلاق و قشلاق دارند ( رجوع کنید به مرکز آمار ایران ، 1378 ش الف ، ص 134ـ 135؛ ایران . وزارت کشور، ذیل «استان کرمانشاه »).
در گذشته بخشی از جافها در کردستان به سر می بردند. امروزه بیشتر جافها، به ویژه در استان کردستان، تخته قاپو شده اند. بدیعی (ج 2، ص 91) به وجود طایفة جاف سقز در منطقه سقزِ کردستان اشاره کرده و گفته است که آنان شافعی مذهب اند. در سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده در 1377ش (آخرین آمار)، جمعیت عشایری دهستانهای استان کردستان، به سبب یکجانشین شدن عشایر، ذکر نشده است .
ایل جاف به سه گروه عمده تقسیم می شوند: بزرگ ترین آنها، جاف عراق یا مرادی است که در عراق به سر می برند. گروه دوم ، جاف جوانرودی است شامل پانزده تیره، از جمله : وکیل ، ولدبیگی ، باباجانی و قبادی . گروه سوم ، جاف گوران یا کِرماشاه / کرمانشاهی است شامل هشت تیره ، از جمله گهواره و تفنگچی و قلخانی که هر سه در اوایل سده سیزدهم به اتحادیه گوران (از فرقة اهل حق یا علی اللّهی ) پیوستند و طایشه ای / تایشه ای و قادرمیرویْسی و نیریجی / نیریژی و بی بیانی / بیویانی که سنّی مذهب اند (سنجابی ، ص 8 ـ10، 15ـ16، 19؛ ادموندز، ص 155؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به عزاوی ، ج 2، ص 44ـ76).
جافها مسلمان و عمدتاً سنّیِ شافعی اند. سلسله های تصوف، مانند نقشبندیه و قادریه ، در میان جافها پیروانی دارد. شیوخ و بزرگان صوفیة ایل جاف، مرید پیرخضر شاهو هستند (عزاوی ، ج 2، ص 31).
جافها به گویش سورانی (از شاخه های زبان کردی ) گفتگو می کنند که در محل به گویش جافی معروف است ( رجوع کنید به ولدبیگی ، ص 1).
طبق سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده در 1377ش ، جمعیت عشایری جاف در استان کرمانشاه 655 ، 7 تن (323 ، 1 خانوار) ضبط شده است ، که مشتمل بود بر 192 ، 7 تن (253 ، 1 خانوار) در شهرستان پاوه ، 249 تن (36 خانوار) در شهرستان جوانرود و 214 تن (34 خانوار) در شهرستان ثلاث باباجانی (مرکز آمار ایران ، 1378 ش الف ، همانجا؛ همو، 1378 ش ب ، ص 15). پرورش بز و گوسفند عمدتاً و سپس گاو از اشتغالات آنان است و از قاطر و الاغ و اسب و شتر برای حمل ونقل استفاده می کنند (همو، 1378 ش ب ، ص 59). در آمار 1377ش ، عشایر جاف 422 ، 55 رأس بز، 144 ، 19 رأس گوسفند و 003 ، 3 رأس گاو داشتند (همانجا).
آنان از صنایع دستی به بافت قالی ، گلیم ، جاجیم (به محلی : مُوْج )، سیاه چادر (به محلی : دَوار)، خورجین ، نمد، شال و گیوه (به محلی : کَلاش ) اشتغال دارند.
پیشینه واژه کردی جاف به معنای شجاع و دلیر است (صفی زاده ، ص 371). عباس عَزّاوی (ج 2، ص 29) احتمال داده است که واژه جاف در عربی ، بر گرفته (منحوت ) از جوانرود باشد. برخی جاف را برگرفته از نام جابان ، سردار بزرگ ایرانی و بازماندگان ایل و اردوی وی، می دانند ( رجوع کنید به سلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 127). به استناد سخنان مسعودی (ج 2، ص 251)، که در ذکر طوایف کرد از طایفه جاوانیه در ولایت جبال یاد کرده، به نظر می رسد جاف تغییریافته جاو / جاوان است .
از پیشینه ایل جاف در قبل از اسلام اطلاعی در دست نیست . بیشتر منابع از دوره افشاریه به بعد، به سبب نزدیکی قلمرو این ایل به مرز دولت عثمانی، از جافها یاد کرده اند. در دوره شاه اسماعیل اول صفوی (حک : ح 906ـ930) ــ که هریک از ایلات ، ناحیه ای را از آن خود می دانستند ــ سلطان سلیم اول عثمانی ، حکیم ادریسِ کُرد را مأمور کرد تا میان رؤسای قبایل و ایلات کردستان (از جمله جافها) با حکومت صفوی اختلاف ایجاد کند. شکست ایرانیان در جنگ چالدِران (920)، که ضعف دولت صفوی را به همراه داشت ، در روند شکل گیری این اختلاف بی تأثیر نبود ( رجوع کنید به بدلیسی ، ص 537 ـ539). ظاهراً آغاز مهاجرت بخشی از ایل جاف (گروه جاف مرادی ) از دوره شاه صفی (حک : 1038ـ1052) آغاز شد ( رجوع کنید به ادامه مقاله ). در زمان تعیین مرز ایران و عثمانی (1049)، به موجب معاهده زهاب که میان نمایندگان سلطان مراد چهارم و شاه صفی امضا شد، تعدادی از طوایف ایل جاف در ایران باقی ماندند (زکی ، ج 1، ص 192؛ ترجمة فارسی ، ج 1، ص 150، پانویس ؛ نیز رجوع کنید به مشیرالدوله تبریزی ، ص 79) و بیشتر آنها (گروه جاف مرادی ) خارج از مرز ایران قرار گرفتند.
در دوره قاجار (1210ـ1344)، ایل جاف از لحاظ سازمان ایلی ، قشربندی پیشرفته ای داشت و حکمرانان ولایت اردلان در رأس تشکیلات ایل ، از لحاظ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی دارای جایگاه ویژه ای بودند. آنان ، بر خلاف سایر حکومتهای عشایری کرمانشاهان ، از آغاز حکومت قاجار با خاندان شاهی وصلت کرده و پایگاهی سیاسی در دربار یافته بودند (سلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 306). ترتیب دیوانی حکمرانان (خوانین ) و بیگ زادگان به شیوه ای بود که عیناً مناصب دربار شاهان را در میزانی محدودتر تداعی می کرد. حکمرانان و بیگ زادگان بالاترین مرجع قضایی و نظامی در ایل و طایفه محسوب می شدند (همان ، ج 2، بخش 1، ص 307). کدخدایان و کلانترها و ریش سفیدان تیره ها، اگرچه دارای قدرت اجرایی نبودند، در حوزه ای محدودتر آنچه را که در دستگاه خوانین و بیگ زادگان مهیا بود، برای خود فراهم می کردند (همان ، ج 2، بخش 1، ص 308). ازدواج در میان حکمرانان درون گروهی بود اما گاه ، به اقتضای مسائل سیاسی ، با طوایف و تیره ها وصلت صورت می گرفت (همان ، ج 2، بخش 1، ص 307).
ایل جاف در 1329 هنگام حمله سالارالدوله (برادر محمدعلی شاه ) به کردستان برای مقابله با قیام مشروطه ، به سپاه شاه یاری رساندند (مردوخ ، ج 2، ص 278).
در جریان جنگ جهانی اول (1914ـ 1918) و ورود قوای روسیه به مناطق کردستان و کرمانشاه ، جافها با همکاری نیروهای عثمانی (به دلیل رقابت میان دولتهای عثمانی و روسیه ) توانستند روسها را وادار به عقب نشینی کنند (همان ، ج 2، ص 325ـ329؛ تیمورزاده ، ص 53 ـ54).
به گفته محمدعلی سلطانی (ج 2، بخش 1، ص 309)، در 1333 ایل جاف پیرو مذهب شافعی بودند و اردوهای عشایریِ (خِیْل ) آنها معمولاً شامل بیست تا سی چادر بود و هر اردو را سالمندی به طور غیررسمی اداره می کرد. هر عشیره را یک بیگ از خاندان خانی رهبری می کرد و جمعیت هر تیره به حدود چهار هزار تن (هشتصد خانوار) می رسید. سلطانی (همانجا) می افزاید که یکی از رده های ایلی جافِ جوانرودی ، هوز بود که تنها در طوایف باباجانی و یکی دو مورد در میان طایفه رستم بیگی بر تیره ها اطلاق می شد. سلسله مراتب ایلی از خان آغاز و به ریش سفیدان ختم می شد و اردو کوچک ترین واحد بود که شامل چند خانواده می شد و رهبری آن برعهده ریش سفیدان ایل بود (خلیقی ، ج 2، ص 62). مسکن ایلات در مناطق یکجانشین ، خانه های روستایی ثابت گلی و سنگی ، معمولاً دو طبقه بود: طبقه اول برای نگهداری دام و طبقه دوم برای زندگی افراد خانواده . طوایف «قریبْ ] = نزدیک [کوچ » تابستانها را بیشتر در کَپَر می گذراندند و طوایف «بعیدْ] = دور [ کوچ » از سیاه چادر استفاده می کردند (سلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 310).
در دوره رضاشاه (حک : 1304ـ1320 ش ) و در جریان خلع سلاح کردن عشایر، ایل جاف نیز مانند سایر ایلات کردستان درگیر منازعات ناشی از آن شد ( رجوع کنید به همان ، ج 2، بخش 1، ص 159ـ163).
جاف مرادی ، بزرگ ترین گروه جافها، در نواحی جنوب شرقی تا جنوب استان سلیمانیه پراکنده است ، به ویژه در اطراف شهرهای حَلَبْچِه ، پَنْجْوین و شهرزور (یا سیدصادق ). این گروه 22 طایفه دارد که از آن جمله است : میکائیلی ، سادانی / سدانی ، کَهْمالی / کمالی ، یوسف جانی ، گَهْلالی / گَلالی ، عیسایی و تَرْخانی . برخی طوایف آن (مانند صوفیه وه ند/ صوفی وند، تاوگوزی / تایجوزی ، و نه ورولی / نَوْرولی ) ساکن و برخی (مانند شاتری / شاطری ، و رَشوبوری ) نیمه ساکن اند (زکی ، ج 1، ص 338ـ340؛ ادموندز، ص 154؛ قس صفی زاده ، ص 371).
از جمعیت عشایری جاف مرادی آمار جدید و دقیقی در دست نیست اما در 1314، این گروه بیشتر از بیست هزار خانوار داشت (سنجابی ، ص 19 و پانویس 1).
به نوشتة ادموندز (ص 155ـ156)، برخی محققان ، مهاجرت جافهای عراق را در دورة سلطان مراد چهارم عثمانی (حک : 1032ـ1049) دانسته اند. در این دوره ، ظاهربیگ جاف به همراه صدچادر (ظاهراً چهارصد خانوار) از جوانرود به بانی خِیْلان مهاجرت کرد که در کرانة غربی رود سیروان (یا دیاله ) در ناحیة بابان عراق (جزو قلمرو بابان * ها) واقع بود. با این حال ، ادموندز (ص 156) تاریخ مهاجرت جافها را به خاک عثمانی (عراق کنونی )، با قید احتمال ، 1186 دانسته است . در 1048، چون جافها به سلطان مراد چهارم عثمانی در فتح بغداد یاری رساندند، وی به آنان لقب جاف مرادی داد (نیکیتین ، ص 369). به این ترتیب ، پاشایان جاف مرادی از بیگ زادگان جاف جوانرودی جدا شدند (سلطانی ، ج 2، بخش 1، ص 125). همچنین پاشای کرد سلیمانیه در عراق به آنان اجازه داد که در حدود پَنْجوین (در شمال ) و قِزل رباط و خانِقِین (در جنوب ) ییلاق و قشلاق داشته باشند (نیکیتین ، ص 368). گزارشهایی در بارة تردد مشکل ساز ایل جاف در مرزها موجود است ( رجوع کنید به سنجابی ، ص 19ـ20؛ معاهدات و قراردادهای تاریخی در دوره قاجاریه ، ص 111، 191؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله ).
در دوره قاجار، بیشتر از شرارت و غارتگری این طوایف در منطقة کردستان (در آن زمان ولایت اردلان ، کمابیش برابر با استان کردستان کنونی ) و نپرداختن حق سرعلف / علف چر از سوی آنان به والیان کردستان سخن گفته شده است ( رجوع کنید به وقایع نگار کردستانی ، ص 152؛ سنندجی ، ص 193ـ194). در اوایل سلطنت قاجار، همة جافها ایرانی و تابع والی کردستان بودند. در نتیجة ضعف این والیان و اقتدار عثمانی ، دولت ایران از ادعای خود بر سلیمانیه صرف نظر کرد و به تدریج این طوایف از تابعیت ایران خارج شدند، اما قرار شد در مدتی که در خاک ایران اند، تبعة ایران و در مدتی که در عراق اند، تابع دولت عثمانی محسوب شوند و چون عشایر هنگام ییلاق به اطراف سنندج می آمدند و در حین عبور به اموال کشاورزان آسیب می رساندند، با والیان و حکام کردستان (حکمرانان اردلان ) درگیر می شدند (سنجابی ، همانجا). تاریخ برخی از این درگیریها بدین قرار است :
1168، در دوره حکومت خسروخان (1168ـ 1176)، فرزند احمدخان اردلان ؛ دوره لطفعلی خان اردلان (1204ـ1209)؛ دوره خسروخان (1240ـ1250)، فرزند امان اللّه خان بزرگ ؛ دوره امان اللّه خان ثانی (1265ـ1276)؛ و 1286 در زمان فرهادمیرزا (1284ـ1291)، عموی ناصرالدین شاه ، که در مدت حکومت در کردستان جافها را به سختی شکست داد. در این نبردها، جافها به سوی شهرزور در عراق عقب نشینی می کردند (وقایع نگار کردستانی ، ص 150ـ152؛ شکرالله سنندجی ، ص 148ـ149، 174، 176ـ177 و جاهای دیگر).
در دوره ناصری (1264ـ1313)، مشیرالدوله (ص 13، 127)، از پرداخت علف چر از سوی جافها (برای قشلاق در منطقة کردستان )، به حاکم زهاب مطالبی آورده است . در این دوره ، رئیسِ مرادیها، محمدپاشا (فرزند کیخسروبیگ ) بود و عزیزآقا (رئیس طایفه شاطری ) سایر طوایف مرادی را بر وی شوراند. محمدپاشا ناچار به جوانرود رفت و مجدداً تحت حمایت ناصرالدین شاه ، به عراق بازگشت و ریاست ایل را به عهده گرفت (سنجابی ، ص 20ـ21). در 1333، نیکیتین (ص 369) نوشته است که لقب مرادی در میان آنان چندان رایج نبود.
پس از فروپاشی حکومت عثمانی در 1302 ش / 1923، شیخ محمود بَرْزَنجی ، از رهبران کرد، برضد نیروهای انگلیسی در عراق قیام کرد. ظاهراً حکومت انگلستان برای شکست دادن وی درصدد بود تا بعضی از سران ایل جاف را به سوی خود جذب کند ( رجوع کنید به حمدی ، ص 34ـ36؛ برای آگاهی بیشتر دربارة این قیام رجوع کنید به کینان ، ص 93ـ106).
در دوره محمدرضا پهلوی (1320ـ1357 ش ) قشلاق آنها در نواحی شمالیِ خیلات تا نزدیک قزل رَباط (سَعْدیه ) و کرانه غربی رود سیروان (در استان سلیمانیه ) و ییلاق آنها در ایران ، در حدود نواحی سقز و گَرّوس (کمابیش برابر شهرستان بیجار کنونی ) و نزدیک شهر بیجار، گسترده بود (زکی ، ج 1، ص 339؛ سنجابی ، ص 20).
از جمله بزرگان جاف ، مولانا خالد شهرزوری مشهور به مولانا خالدِ نقشبندی ، ازرهبران بزرگ طریقت نقشبندیه ، است (برای آگاهی از دیگر بزرگان جاف عراق و ایران رجوع کنید به روحانی ، ج 3، ص 549 ـ554).

شهباز محسنی

منابع :

ادموندز، سسیل جان ، کردها، ترکها، عربها ، ترجمه ابراهیم یونسی ، تهران 1367 ش ؛
معاونت سیاسی وزارت کشور ایران. دفتر تقسیمات کشوری ، نشریه اسامی عناصر و واحدهای تقسیماتی ( به همراه مراکز )، تهران 1382 ش ؛
بدلیسی، شرف الدین بن شمس الدین ، شرفنامه : تاریخ مفصّل کردستان ، چاپ محمد عباسی، چاپ افست تهران ?] 1343 ش؛
بدیعی ، ربیع، جغرافیای مفصّل ایران ، تهران 1378 ش ؛
تیمورزاده، مصطفی ، وحشت در سقز: نگاهی به تحولات کردستان در فاصله جنگ اول جهانی تا اعاده اقتدار دولت مرکزی ، 1293ـ1302 شمسی ( 1334 تا 1342 قمری )، به کوشش شهباز محسنی ، تهران 1380 ش ؛
حمدی، ولید ، کردستان و کرد در اسناد محرمانه بریتانیا ، ترجمه بهزاد خوشحالی ، همدان 1378 ش ؛
خلیقی، حسین ، کومه لناسی کورده واری : جامعه شناسی کردها ، ج 2، بغداد 1992؛
روحانی، بابا مردوخ ، تاریخ مشاهیر کرد ، ج 3 : امرا و خاندانها ، به کوشش ماجد مردوخ روحانی ، تهران 1371 ش؛
زکی، محمدامین ، کورد و کوردستان ، بغداد 1350/1931، چاپ افست مهاباد، بی تا ؛
__________، زبده ی تاریخ کرد و کردستان ، ترجمة یداللّه روشن اردلان ، تهران 1381 ش ؛
سلطانی، محمدعلی، جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصّل کرمانشاهان ، ج 2: ایلات و طوایف کرمانشاهان ، تهران 1372 ش ؛
سنجابی ، علی اکبر، ایل سنجابی و مجاهدات ملی ایران : خاطرات علی اکبرخان سنجابی، سردار مقتدر ، تحریر و تحشیه کریم سنجابی ، تهران 1380 ش ؛
شکراللّه بن عبداللّه سنندجی ، تحفه ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان ، چاپ حشمت اللّه طبیبی ، تهران 1366 ش ؛
صفی زاده، صدیق، تاریخ کرد و کردستان ، تهران 1378 ش ؛
عزاوی، عباس ، عشائرالعراق ، بغداد 1937ـ1956، چاپ افست قم 1370 ش ؛
کینان، درک، کردها و کردستان : مختصر تاریخ کرد ، ترجمه ابراهیم یونسی ، تهران 1376 ش ؛
مردوخ، محمد ، کتاب تاریخ مردوخ ، تهران،بی تا ؛
؛ مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1377: جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور ، تهران 1378 ش الف ؛
___________، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده 1377: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران 1378 ش ؛
مسعودی ، مروج الذهب، بیروت ؛
مشیرالدوله تبریزی، جعفربن محمدتقی ، رساله تحقیقات سرحدیه ، چاپ محمد مشیری ، تهران 1348 ش ؛
معاهدات و قراردادهای تاریخی در دورة قاجاریه ، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران : بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1373 ش ؛
نقشه راهنمای عراق ، مقیاس 000 ، 200 ، 1:1، تهران : گیتاشناسی ، (بی تا)؛
نیکیتین، بازیل، کرد و کردستان ، ترجمه محمد قاضی ، تهران 1366 ش ؛
وقایع نگار کردستانی،علی اکبر ، جغرافیا و تاریخ کردستان : حدیقة ناصریه و مرآت الظفر ، به کوشش محمد رئوف توکلی ، تهران 1381 ش ؛
ولدبیگی، بهرام ، تاریخ سیاسی اجتماعی پاوه و اورامانات در بیست ساله اخیر: 1368ـ 1348 ه .ش ، تهران 1369 ش .
ایل میلانeşîra mîlan

میلان نام یکی از ایل‌های کرداستان آذربایجان غربی در شهرستانهای ماکو و خوی و سلماس و ارس کنار میباشد. در حوزه شهرستان مهاباد انشعاباتی از ایل میلان زندگی می‌کنند. قلمرو اولیه این ایل منطقه وسیعی از مناطق کردنشین آذربایجان غربی را شامل می‌گردد که در جوار ایلات و طوایف وابسته خود به حیات ایلی ادامه می‌دهد. مشخص شده است که این ایل با ایلات شکاک، تاکوری، کردهای خراسان , سارمانلو، مقری ،گراوی ،خودی ,شمسکی ،حسانلو ،مرزکی و جبرانلو خویشاوند است.

ایل میلان در حوزه شهرستان اسکو در آذربایجان شرقی یکجانشین شده اند و شهری به نام میلان را به وجود آورده اند. زبان میلانی‌ها در آذربایجان شرقی، ترکی آذربایجانی می‌باشد.

سرزمین پهناور و پربرکتی، از کناره رودخانه «زنگمار» ماکو تا دهستان قطور شهر خوی، طایفه‌های ایل میلان را از چادرنشین کوچنده و ده‌نشین زراعت دربرگرفته است. ایل میلان به دو دسته بزرگ به نام «میلان» و «خلکانی» تقسیم می‌شود.

میلان پنج طایفه دارد به نام: «مَمَکانْلو»، «دودکانلو»، «مندولکانلو»، «شیخ کانلو»، سارمانلو».

خلکانی شش طایفه دارد به نام: «کِچلانلو»، «گلی کانلو»، «اوموئی»، «مروئی»، «قوردوئی»، «خوزوئی

ایل میلان طوایفی دیگری چون بروکی میلان ، قلیکی میلان ، دلائی میلان را نیز در برمیگیردو می توان بروکی میلان را از بزرگترین طوایف میلان بر شمرد زبان مرسوم بین مردم ایل میلان کردی کرمانجی میباشد.

طایفه دلایی میلان

طایفه ی دلایی اطراف شهر قره ضیالدین وشهر چالدران زندگی می کنندوهمچنین در روستا های چخماقلوی سفلی -قوچ کندی -چتو کندی -گیوان -کریم آباد -قره آغاج -نازک علیا – دیوانخانه -شیرین بلاغ – عبدالعلی کندی -قره جیغ -شیب لو -شیخ سلو-سوکوکلو- ترمیش -تاج خاتون -دام دام -اینچه درسی -خلج …..اسکان دارد

طایفه کچلانلو

این طایفه یکی از طوایف ایل میلان می باشد که در شهرستان چالدران ونزدیک مرز ایران و ترکیه زندگی می کنند محل زندگی این طایف در روستاهای محلملو –انبار-مخور-وبغلچی می باشد اکثرا مردم این طایفه به کار کشاورزی ودامداری مشغول هستند قسمتی از این طایفه در ترکیه اسکان دارند فهیم اقا قبلا ریاست این طایفه را بر عهده داشت که در میان ایل میلان شهرت خاصی داشت

طایفه قوردوئی میلان

این طایفه یکی از طوایف ایل میلان است که در شهرستان پلدشت اسکان دارد ودر روستاههای اورج محمد – قوطان -پناکند -مرادلو -تپه باشی -ساختمان – چتو کندی و صدر زندگی می کنند. اکثر مردم این طایفه در شهر خوی و ارومیه اسکان دارند. با تشکر از آقای قوردوئی میلان مدیر محترم وبلاگ میلان

منابع:

اسکندری نیا، ابراهیم، ساختار و سازمان ایلات و شیوه معشیت عشایر آذربایجان غربی.
تابانی، حبیب‌الله، کردستان.
ایل شکاک

از آنجائیکه بیشتر مردم زیندشت از ایل شکاک هستند بهتر است شمارا با این ایل تا حدودی آشنانمایم .البته تعدادی خانوار روستا از ایل جلالی نیز از سالها پیش به این روستا مهاجرت کرده اند که خود من نیز از همین ایل هستم که راجع به ایل بزرگ جلالی نیز صحبت خواهیم کرد . :

ایل شکاک از دو تیره بزرگ تشکیل شده است :

1ـ کارداری

2ـ عبدویی

اما در بین شکاکها دودسته دیگر با آنها زندگی می کنند که در بین تیره های دوگانه شکاکها جای نمی گیرند .ولی با آنها بوده و هستند یکی کرمانج ها و دیگری سادات

تیره کارداری 12 طایفه زیر از ایل شکاک را در برمیگیرد:

1ـ پزاقا کارداری 2ـ کچلی 3ـ مامدی کاردار 4 – بوتی 5 – پاچیک 6 -خدری 7 – خلیفی 8- دلان 9 – فنک 10 – گورک 11 – مقری 12 – نیسانی

مردم این تیره از شکاک ها در منطقه شپیران سلماس ، انزل ارومیه بخش مرکزی ارومیه، صومای و برادوست سکونت دارند. عمر خان شریفی ریاست این تیره را پس از مرگ اسماعیل آقا بر عهده داشت .

تیره عبدوی 9 طایفه را در بر می‌گیرد:

1 – اطمانی 2ـ پزاقا عبدوی 3ـ دِری 4ـ هناره ـ 5 – چرکویی 6 – شکری 7 – مامدی عبدویی 8- نعمتی 9 -ایوری

مردم این تیره نیز در دهستان کردوان و بخش مرکزی سلماس صومای ارومیه شپیران و اطراف شهرهای ارومیه وسلماس ساکن می باشند .

کرمانج ها

منظور از کرمانج در اینجا غیر از اصطلاح کلی است که به لهجه ای بزرگ از زبان کردی اطلاق می شود بلکه منظور بخشی از مردم ایل شکاک که در زمان حکومت های قاجار و پهلوی از خود آب و ملکی نداشتند و روی املاک اربابی کار می کردند گفته می شود .خیلی از آنها نیز صاحب ملک شخصی بوده اند مانند کرمانج های منطقه شپیران سلماس که بیشتر این کرمانج ها در اصل از عشیره پنیانشی می باشند .

سادات که از اولاد پیامبر اسلام (ص ) می باشند در بین شکاک ها زندگی می کنند ودر نزد مردم از احترام خاصی بر خوردار ند محل سکونت عمده آنها در شهرستان سلماس ( برقزن ، شنتال ها ، حاجی جفان ، سید آوا ، تمر آوا ، دراب ، خورخورا ، کوزه رش ، ودر صومای برادوست ( خرگوش ، کورانه ، زنگه کان ، سوره بان ، شیخان ، حصار و مافران ) می باشد .

در زیندشت مردم طوایف مختلف همچون دلان ، فنک ، خلوفی ، عبدوئی ، شمسکی، و از ایل جلالی (قلی کانلو و بلخکانلو ) و چندین طایفه دیگر نیز زندگی می کنند .هر یک از طایفه های ایل شکاک یک سرپرست دارد. سرپرستی تیره عبدوی در گذشته با اسمعیل آقا (سمکو ) بود که در ضمن ریاست ایل را نیز به عهده داشت . سرپرستی تیره کاردار نیز تا چند سال پیش با عمرخان شریفی بود .سرپرستی در ایل شکاک موروثی است و از پدر به پسر ارشد می رسد اگر پسری پس از مرگ پدر صلاحیت و شایستگی سرپرستی ایل را نداشته باشد و بزرگان و ریش‌سفیدان یکی از پسران سرپرست در گذشته را (در صورتی که پسران او متعهد و بالغ باشند) که لیاقت بزرگی و سروری دارد بر می‌گزینند. در غیر این صورت یکی از مردان کاردان و لایق ایل را انتخاب می کردند . درحدود پایان قرن نوزدهم لااقل سه رئیس برای بدست گرفتن ریاست کلی شکاکهارقابت می کردند احتمالا قوی ترین آنها علی آقا عبدوئی ، پسران و نوه هایش بوده است . (مشهور ترین آنها جعفر آقا و سمکوی معروف میباشند )رئیس دوم عمر آقا مامدی که طایفه مامدی را رهبری میکرد و سومی مصطفی آقا بوده است او از تیره کاردار بوده است . در هر حال در طول آن سالها تغییر و تبدیل بسیاری در سطح روئسا وجود داشت .

با تشکر از برادر ارجمندم جناب آقای شکاک زاده که در تکمیل شدن مطالب فوق تذکراتی داده بود .ومن آنها را اصلاح کردم باز هم مشتاقم دوستان برای کامل شدن مطالب یاری و مساعدت فرمایند. ضمنا عمرآقای مامدی با عمرخان شریفی فرق می کند

————————————————

ایل شکاک (شه‌کاک) به‌دلیل گستردگى خود یکى از بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین ایلات استان به‌شمار مى‌رود. تعداد جمعیت متمرکز در این ایل بر اساس تخمین عشایر بالغ بر ۸۰،۰۰۰ نفر مى‌باشد. این ایل با ایل میلان نقطهٔ مشترک خویشاوندى دارد و از تبار آنان به حساب مى‌آید. عشایر ایل شکاک عموماً در مناطق چهریق، شیپران، شینتال، گردیان، کره‌سنی، صوماى برادوست، دول، مرحمت‌آباد، شهر ویران آذربایجان غربى و بناجوى مراغه پراکنده هستند قسمت کثیرى از آنان از طریق اقتصاد شبانى امرار معاش مى‌نمودند.

طایفهٔ مامدى

طایفهٔ مامدى داراى ۲۶ خانوار کوچنده است که در ۲ اوبه سازمان یافته و از مناطق ییلاقى سارى چیچک و گالیک سلماس استفاده مى‌نمایند.

طایفهٔ بالکانلو

طایفهٔ بالکانلو داراى ۲۸ خانوار کوچنده است که در ۹ اوبه متشکل شده و عموماً از مناطق ییلاقى سهندآباد آذربایجان شرقى استفاده مى‌کنند.

شکاک یکی دیگر از ایلات بزرگ و قدرتمند کرد است که در نواحی (خوی ماکو سلماس و ارومیه) زندگی می کنند و در دامنه نفوذ و تصرفات انها به موازات مرزهای ایران و ترکیه در داخل کردستان عثمانی سابق و ترکیه امروزی گسترده است.

زبان شکاک کرمانجی است که شاخه اصلی زبان کردستان بوده و کهن ترین اشعار و نوشته های تاریخی و ادبی و عرفانی کردستان به این زبان مکتوم شده است.

بزرگانی چون (احمد خان)(شیخ احمد جزیری)(فقیه طیران)(امیر شرف خان بدلیسی)(علی حریری) که دارای اثار با ارزش و مکتوب هستند به شیوه کرمانجی نو شته اند و اثار مکتوب به این لهجه از زبان کردی از شش هزار سال پیش بر جای مانده است و علاوه بر ان زیبا ترین و دلکش ترین ترانه های کردی و بیت ها و ادبیات شفاهی نیز از روزگاران قدیم به این زبان مانده و ضبط شده است.

شکاک ها در طول زندگی خود بر مبنای سیاست روز و اداره سیاستمداران و حکام با انواع در گیریها و نزاع ها ی طایفه ای و عمومی روبه رو شده و هر چند گاه مجبور به کوچ یا مهاجرت در قلمرو ایران و عثمانی شده اند و تا اواسط قرن حاظر مسئله مهاجرت و نزاهای ایلی این طایفه باعث دردسر فراوان ایران و عثمانی بود.

علیخان شکاک با سواران خود از عثمانی به ایران می اید و در خواست او این است که در قلعه (چهریق) ساکن شود لیکن برخورد سیاست مداران دو دست با وی مانند بازی گرگ و روباه بود حکام محلی در گفتار و نوشته ها با وی صادق نبودند از سوی وی را دلخوش می کردند و از سوی دیگر شاه ایران را از اقامت وی در ایران می ترساندند و در واقع بازی های سیاسی همیشه باعث به هم خوردن نظم و خانه و ویرانی مردم بی پناه کرد می شده است.

منبع مطالب: که سکه سور keskesor

ایل گوران

ایل گوران که یکی از ایلات بزرگ کرمانشاهان است در روستاهای گهواره، نیاران، پل مله کبود، ذهاب، جگیران، کرند، قلعه زنجیر و … زندگی می‌کنند…

ایل گوران در گذشته دارای ۸ طایفه به‌نام‌های: گهواره، قلخانی، اَسپَری، قَلخانی بهرامی، تفنگچی، دانیالی، سادات حیدری، بی‌بی‌یان و تبریزی بوده است، ولی امروزه ۴ طایفه بیشتر وجود ندارد که به‌شرح هر یک در زیر می‌پردازیم:

طایفه بیوه‌نیج

طایفه بیوه‌نیج یا بیونیژ ناحیه‌ای است در شمال کرند که چادرنشینان این طایفه این اسم را به واسطه داشتن مقدار کافی زمین زراعتی و استقرار تابستانی در آن ناحیه، به خود گرفته‌اند. عشایر بیوه‌نیج در ناحیه گرمسیر خود در دشت ذهاب نیز مقدار کافی زمین زراعتی آبی دارند.

طایفه چوپانکاره

مردم طایفه چوپانکاره در گذشته چوپان و گله‌دار بوده‌اند و به همین جهت به چوپانکاره معروف گردیده‌اند و در اطراف قلعه قاضی ساکن شده‌اند. گرمسیر آنان تنگ محام ذهاب، چراگاه کوهستانی کوه‌های گهواره و قلعه قاضی و ییلاق آنان روستای قلعه قاضی است. مردم این طایقه در ناحیه گرمسیر دارای مقداری زمین زراعتی هستند.

طایفه حیدری

عشایر طایفه حیدری در حدود ۴۵ – ۵۰ سال پیش چوپان یا کارگر و یا رعیت خانواده سادات حیدری (از مرشدان اهل حق گوران) بوده‌اند، ولی امروزه خود صاحب دام شده و صرفاً به دامداری می‌پردازند.

محل زمستانی آنها تنگ‌ذهاب، چراگاه بهاره کوه دالاهو و محل تابستانی و ییلاقشان روستای سیوانه است. مردم این طایفه در ییلاق و هم در قشلاق دارای زمین زراعتی هستند.

طایفه تفنگچی

مردم طایفه تفنگچی تقریباً در قسمت شمالی گوران زندگی می‌کنند. سرزمین عشایر تفنگچی ناحیه بزرگی است که عشایر در آنجا اسکان یافته‌اند و ییلاق آنان نیز به‌شمار می‌رود و در آنجا مقداری زمین زراعتی آبی و دیمی نیز دارند. در فصل تابستان برای درو و برداشت غلات و چرای پس‌مانده محصولات درو شده به آنجا می‌روند. محل گرمسیری این طایفه، جگیران و میش‌رنگین است. چراگاه بهاره‌شان کوه‌های بنی‌گز و هلول است. تمام قسمت‌های ییلاقی عشایر طایفه تفنگچی و ایل گوران به واسطه دارا بودن خاک بسیار مرغوب، بهترین محل برای احداث باغ و کشت میوه‌های دانه‌ریز و سردسیری است.

این ناحیه به‌دلیل عدم وجود راه‌های ارتباطی مناسب و زمستان‌های طولانی و بارش برف سنگین و قطع ارتباط ساکنان این ناحیه یا شهرها، از بسیاری پیشرفت‌هائی که نصیب نواحی همجوار گردیده، بی‌بهره مانده است .

ایل سنجابى

از ایلات مهم باختران ظاهراً یک قرن و نیم پیش از به‌هم پیوستن تیره‌هائى که از فارس، عراق و لرستان مهاجرت کرده بودند، تشکیل شده است. بیشتر افراد این ایل که زمانى بین ماهیدشت در غرب باختران (کرمانشاهان و زهاب در مرز ایران و عراق، ییلاق و قشلاق کردند، اینک در ماهیدشت و دهستان سنجابى اسلام‌آباد اسکان یافته‌اند، و یا در مسافت‌هاى کوتاه کوچ مى‌کنند. با این‌حال عده‌اى از افراد ایل، کوچ تا زهاب را ادامه مى‌دهند و یا در آن حوالى به کشت و زرع و دامدارى مى‌پردازند. تیره‌هاى مهم سنجابى دالیان، چلابى (چالاوی) و خرده دستجه ذکر شده‌اند. لهجهٔ برخى از تیره‌ها و طوایف ایل با لهجهٔ اصلى سنجابى تفاوت دارد از آن جمله تیره‌هاى پیرعلى و بولی.

ایل گوران

که در اصل طایفهٔ قلخانى را نیز در برمى‌گرفت در حوالى گهواره در دهستان گوران سکونت دارد و از ایلات بسیار قدیمى منطقه مى‌باشد. این ایل امروز روز به طوایف بیونیژ که بین شمال کرند و زهاب ییلاق قشلاق مى‌کنند، چوپانکاره که بیشتر آنها در اطراف قلعه قاضى ساکن شده‌اند، حیدرى که بین سیاوانه در شمال کرند و تنگ‌زهاب کوچ مى‌کنند و تفنگچى که در شمال دهستان گوران تخته‌قاپو شده‌اند، تقسیم مى‌شود. افراد این ایل عموماً از اهل حق مى‌باشند. و گویا در اصل کرد نیستند. قلخانى امروزه به‌صورت ایل مستقل درآمده و در دهستانى به‌همین نام در شمال بخش کرند سکونت دارد.

ایل کلهر

از ایلات بزرگ باختران (کرمانشاهان) است. قسمت اعظم ایل در این استان ساکن شده و یا در درون آن ییلاق و قشلاق مى‌کند. تنها بخش کوچکى به منطقهٔ مهران و دهلران در ایلام کوچ مى‌کند. تقسیمات ایل را تحت این عنوان‌ها ذکر مى‌کنند: تیرهٔ چنار و کنار، طایفه‌هاى منطقهٔ حسن‌آباد (در ۴۰ کیلومترى جنوب‌غربى شهر باختران)، تیرهٔ ماهیدشت، طایفه‌هاى خارجى که کلهر خالص نیستند و احتمالاً از پشتکوه (ایلام) و خوزستان آمده‌اند و دیگر طایفه‌ها.

مجموعهٔ ایل‌هاى کرند از چند ایل کوچک که بیشتر جدا شده از ایلات دیگر هستند تشکیل شده است: باباجانى و جاف گندم‌بان که از ثلاث آمده‌اند، سیمانى گاسور و جوز که اصلاً از گوران (اهل حق) هستند، کلاه پهن که منسوب به کلهر مى‌باشند و حبیبه‌وند که از پشتکوه مهاجرت کرده‌اند.

حضور ایلات کرد و لک و لر دیگر چون جلیلوند (دردینور)، جمیر (=جمور)، ترکاشوند و زوله (که سه ایل اخیر میان همدان و باختران از سوئى و نواحى مهران و دهلران در ایلام از سوى دیگرر و حتى گاهى تا خوزستان نیز کوچ مى‌کنند) هم در باختران گزارش شده است.

ایلام یا پشتکوه نیز از مناطق تمرکز ایلات کرد، لک و نیز از لر مى‌باشد. این طوایف چنان در هم آمیخته‌اند که تشخیص آنها آسان نیست [کیهان: ۴۶۵]. ایلات کرد این استان در آبدانان، زرین‌آباد، و قسمت‌هائى از دهلران و موسیان و مهران سکونت دارند و عبارتند از جایروند، ممسى‌وند، کل‌کوه، قائد خرده، دیناروند و دستعلیوند و ایلات مهم کرد و لر شامل ارکوازی، ملکشاهی، گچی، شوهان، خزل، بیجنوند، هندمینی، علیشیروان، میشخاص، و غیره. علاوه بر اینها، ایلات دیگرى مانند زنگنه، زوله، کلهر، و جمیر و بیرانوند از همدان، باختران و لرستان به این استان کوچ مى‌کنند.

دربارهٔ ایلات استان کردستان اطلاعات زیادى در دست نیست. بیشتر این ایلات اسکان یافته‌اند و اگر هم کوچ کنند، مسافت‌هاى کوتاهى را مى‌پیمایند.

در اطراف سنندج و مریوان ایلات و طوایف گوناگونى گزارش شده‌اند از جمله کوماسى که در دهستانى به همین نام در شرق مریوان سکونت دارند؛ محل استقرار ایل کلاترزان (کلانترزان) بین کوماسى و سنندج مى‌باشد و دو طایفهٔ کشکى و کمانگر در کامیاران در جنوب سنندج به‌سر مى‌برند. طوایف کهنه‌پوش و کانى سانانى نیز در مریوان تخته‌قاپو شده‌اند. طایفهٔ سلطانى از طوایف اورامان در اورامان تخت واقع در جنوب مریوان استقرار دارند.

ایلات و طوایف سقز نیز بسیار متنوع مى‌باشند، از آن جمله: گورگ سقز که با گورگ سردشت و مهاباد (آذربایجان‌غربی) مربوط هستند. فیض‌اله بیگی، تیله‌کوه (تیلکو)، کلالی، کلهر، اردلان، وکیلى قباغلو، ده بکرى سقز، سرشیوسقز، خورخوره و گورهٔ قلعه دیوانی، جاف سقز نیز با طوایف خود، میکائیلى و شاطرى و تیرخالى و اسماعیل غدیرى و غیره در دهستان‌هاى سرشیو سقز، و خورخوره و تیلکو مستقر مى‌باشد و از بخش مرادى (در برابر جوانرودی) ایل جاف محسوب مى‌شود. طوایف احمدى لطف‌اله بیگی، شهیدى و بهرام بیگى از ایلات اطراف بانه ذکر شده‌اند.

دامنهٔ عشایر کرد تا آذربایجان غربى امتداد مى‌یابد. ایل بلباس شامل طوایف منگور، پیران و مامش در حوالى شهرستان پیرانشهر و بخشى از شهرستان مهاباد پراکنده است. این عشایر عملاً اسکان یافته‌اند و تعلیف گوسفندان خود را در مراتع مجاور محل سکونت غالباً به‌صورت عمودى و گاهى در دشت به‌صورت افقى انجام مى‌دهند.

ایلات مکرى و ده‌بکرى در شهرستان مهاباد (ساوج بلاغ پیشین) در محال شهر ویران، آختاچی، بهى و گورک مکرى هستند. در شهرستان سردشت ایلات گورک در دهستان‌هاى شمالى و تیره‌هاى ملکاری، آلان، بریاجى و غیره از ایل سوسنى در غرب و جنوب آن سکونت گزیده‌اند. ایل هرکى در دهستان‌هاى ترگوردشت و مرگور ییلاق و قشلاق مى‌کنند. ایل معروف شکاک در غرب دریاچهٔ ارومیه در مرز ایران و ترکیه در برادوست و صوماى مستقر مى‌باشد. زرزا و قره‌پاپاق در حوالى اشنویه و سادات در حوالى دشت و منگور ذکر شده‌اند. ایل میلان که گاهى به‌عنوان یکى از دو تیرهٔ ایل جلالى (تیرهٔ دیگر به قزلباش معروف است) ذکر مى‌شود اگر هم اصلاً کرد بوده باشد، ظاهراً امروزه بیشتر ترک‌زبان است. این ایل در اطراف ماکو استقرار یافته است.

در زمان صفویه برخى از عشایر کرد به شمال خراسان کوچانده شدند و امروز روز طوایف گوناگون آنها از سرخس در انتهاء شرقى خراسن تا پاسگاه مرزى چات در گرگان مستقر مى‌باشند. از بازمندگان این عشایر دو ایل مهم یکى زغفرانلو است که از طوایف متعدد چون کیکانلو بیچرانلو، سیفکانلو، عمارلو و غیره تشکیل شده و دیگر ایل شادلو که عشایر دیوانلو، بارزانلو و قراچورلو (با قره‌چولو) منسوب به آن است. عدهٔ زیادى از ایل عمارلو به جنوب‌شرقى رودبار استان گیلان کوچانده شده‌اند [پور کریم ۱۳۴۸: ۳۰ ـ ۲۳؛ توحدى ۱۳۵۹].

سه طایفه از ایل خمسه به نام‌هاى ایتانلو، بهارلو و نفر ترک‌زبان‌ هستند. این طوایف از یک قرن پیش به این طرف در نواحى شرقى استان به‌کلى اسکان یافته یا در ایلات دیگر مستحیل شده‌اند.

عشایر ایلسون (شاهسون) شامل گیکلو، عیسى‌لو، قوجابیگلو، حاجى خوجالو (یا حاجى خواجه) مغانلو و غیره از ایلات مهم ترک‌زبان هستند، در زمان صفویه از قزلباش بودند. سرزمین این ایل امروزه در شمال آذربایجان‌شرقى از اردبیل تا مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروى سابق است. ایلسون‌هاى اطراف مشکین‌شهر هنوز بین دامنه‌هاى کوه سبلان و دشت مغان کوچ مى‌کنند. برخى از تیره‌هاى ایلسون به نام بغدادى و اینالو در حوالى ساوه، قم و قزوین استقرار یافته‌اند. ایل اینالوى خمسه فارس را نیز اصلاً از عشایر ایلسون دانسته‌اند .

منبع

طایفه بروکى

نام طایفهٔ بروکى از نام جد طایفه (برو) مخفف ابراهیم گرفته شده و جزء شاخه زیلان است, چراکه ایل بزرگ جلالی از دو شاخه اصلی زیل و مل تشکیل شده است , فرزندان زیل را زیلان و فرزندان مل را میلان می گویند. طایفهٔ ( قلیکی ) بعداً از بروکى جدا شده است، هنگام دادن شناسنامه به افراد ایل به غلط کلمه میلان را به پسوند طایفه شان نسبت داده‌اند. مثلا گفته می شود بروکی میلان و یا قلیکی میلان , در حالی که این اصطلاح درست نیست چرا که بروکی ها و طایفه جدا شده از آن یعنی قلیکی که از فرزندان شخصی به نام قلی هستند از دسته زیلی ایل جلالی می باشند.در بین دو طایفهٔ مزبور، بروکى‌ها را ‘نمیری’ و قلیکى‌ها را ‘جباری’ نیز مى‌گویند. طایفهٔ بروکى بر اساس سازمان ایلى به ده باو (پدر) تقسیم مى‌شود و افراد و خانوارهاى طایفهٔ هرکدام وابسته به یکى از باوها هستند و خود را فرزندان و نوادگان آن باو مى‌نامند. قلمرو این طایفه عموماً منطقهٔ آذربایجان بزرگ بوده که بعد از انقلاب بلشویکى در شوروی، قسمتى از خانوارها از پیکرهٔ طایفه جدا شده و براى همیشه در منطقهٔ ماکو استقرار یافته‌اند. هم اکنون قسمت اعظم این طایفه بزرگ در شهرستان وان سکونت دارند بروکی ها در قفقاز و ارمنستان نیز کوچانده شده اند.و هم اکنون در آنجا سکونت دارند.

طایفه ی بروکى عموماً کوچ‌رو هستند و به لحاظ مدیریت صحیح و وابستگى شدید قومی، اوبه‌ها بر اساس باو تشکیل نمى‌شوند، بلکه این واحدها از مجموعهٔ باوهاى طایفه به‌وجود مى‌آیند. در صورتی که در سازمان عشایری، بعد از ایل طایفه , پس از آن اوبه , و سپس باو ودر پایان مال قرار دارد. ولی طایفه بروکی از این چارت مستثنی می باشد.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> اقوام استان خراسان شمالی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران